نشسته بوديم . بعده نقل اميرى پرسيدم . گفت همان عبد اللّه بن سنيان [ سنان ] امير است ، و هر وقت كه خواهند به سلامت روانه شوند . بعده برخاسته ، آمدم .
مىگويند كه فردا روز خوب است . مىخواهم - بفضله - فردا بار بكنم و نقل مكان كنم .
- بفضله - پانزدهم صفر روز شنبه : امروز هم بار نكردند . من به عبد اللّه خط نوشتم . جوابش بسيار خوب نوشت . بعضى شتر آمدند و بعضى نيامدند .
- بفضله - شانزدهم صفر روز يكشنبه : امروز هم مقام است . عبد اللّه براى ما كتاب اينجور فرستاد . من منشى او را شال ترمه دادم . « . . . . را در عجم شال ترمه مىگويند » بعد از ظهر آدم تركى بن سعود براى طلب ما آمده بود ، رفتم . به تعظيم ملاقات كرد . قدرى نشسته ، آمدم . بيمار است .
- بفضله - هفدهم صفر روز دوشنبه : روز شهادت . . . . امام ثامن ، ضامن غريبان ، شاه خراسان ، على بن موسى الرضا - عليه ألوف التحيهء و الثناء - است . روز حزن شيعيان اهل بيت - عليهم السلام - امروز بعضى مردم بار كردند و بسا مردم در شهر ماندند كه فردا بار بكنند و من به سبب روز شهادت امام - عليه السلام - بار نكردم .
- بفضله - هجدهم صفر روز سهشنبه مطابق غره و دفع عدو و بهجت سنه 1197 جلوسى مبارك : امروز فاتحه سال والد مرحوم من است - رحمهء اللّه عليه - امروز چار ساعت روز بلند شده - بفضله - بار كردم . سه ساعت روز مانده در چاهها پايين آمدند . هيزم نيست . از ميرزا خبر پرسيدم . گفتند لحسه مىروم .
غرض ، من دستپاچه شدم . هر شخص يكيك رأى بودند . مصرع : « پس از گفتگوهاى نااستوار » هيچ رأى قرار نگرفت . من - بفضله - در دو راه يكى - بفضله - مىخواهم ؛ يا به بصره يا به زبير « 122 » بروم ، بحول اللّه و قوّته .
- بفضله - نوزدهم صفر روز چارشنبه : امروز احتياطا زيارت اربعين خواندم و ميرزا كاظم و ملا على نقى را نزد عبد اللّه بن سعود فرستادم كه از قافله جدا شوم ؛ و تكيه بر خالق كارساز كردم . وقت عصر تنگ از درعيّه صاحبان آمدند . عبد اللّه براى ما نوشت كه تا زمين بنى خالد برويد ، از آنجا به بصره همراه عبد العزيز
هامش
( 122 ) . در حاشيه نوشته شده است : سوق الشيوخ .