تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
خوشحال شد . - بفضله - دوازدهم صفر روز چهارشنبه : امروز مصطفى قلى خان عم شاه ايران و جان محمد خان و مهدى قلى خان و ميرزا رضا قلى نزد عبد اللّه براى رخصت رفتند . به هر يك ، يك عبا و يك شال و يك اسب داد و گفت كه برويد . ايشان هيچ نگفتند ؛ برخاسته ، آمدند . بعده يك زن و دو عرب از نزد عبد اللّه دو عبا ، يك پيراهن براى بيگم صاحبه - دام ظلّها - آوردند . بيست ريال فرانسه انعام دادم و گفت هرچه گفتن است مرا بگوييد ، خواهم كرد . بعد ملا على نقى را نزد عبد اللّه فرستادم كه فردا بيايم . گفت بسم اللّه بياييد . وقت صبحى تركى بن سعود ( برادر عبد اللّه بن سعود ) خواهش دارد كه مرا ببيند . حالا قافله شام به شام رسيد ، ما نصف راه نيامديم . فضل او تعالى مىخواهم . مردم همه مشوش بودند كه در راه لحسه چه‌طور برويم . خداى تعالى كريم است .

[ ملاقات با عبد اللّه بن سعود ]

- بفضله - سيزدهم صفر خير اثر روز پنج‌شنبه : امروز وقت صبحى نزد عبد اللّه بن سعود رفتم و از طرف والده صاحبه قبله - دام ظلها - خط خواهش رخصت به سوق الشيوخ يا بصره عبد اللّه خوانده ، - بفضله - جوابش هم نوشت و مرا كاغذ راهدارى هم - بفضله - داد و عبا و كرك و شال زرد مرا داد و به آدمان ما يك يك عبا داد و بسيار گفتگوى احوالات هند برآمد . « من بسيار تعريف جهات انگريز . . . را رقم بند و بست ملك و فوج و جنگ كردن و كيفيت امن و امان ولايت‌هاى ايشان و خوش رفتارى ايشان با مردم رعايا و . . . كردم . » « 121 » بعده من برخاسته ، آمدم . آدمان ميرزا رضا قلى نشسته بودند . - بفضله - چاردهم صفر روز مبارك جمعه : امروز هم نزد عبد اللّه بن سعود رفتم . تماشاى نماز جمعه‌شان كردم ، و بعده نزد عبد اللّه رفتم . بسيار سخنان هند و احوال فيل و جواهرات و ميوه‌ها و قرنفل و دارچينى و غيره پرسيد . تا عصر
هامش
( 121 ) . داخل كروشه در حاشيه نوشته شده و دو كلمه كه جايش نقطه‌چين گذاشته شده ناخواناست . كلمه « جهات » هم حدسى است . همراهى خاندان مؤلف كه حاكمان آركات بوده‌اند با انگليسىها از اين عبارت هم روشن است .