فضل او شامل حال بشود . مزاج ميرزا رضا قلى هم مبدّل گرديده « ميرزا رضا قلى ، منشى الممالك آغا محمد خان قجر كه عم فتحعلى شاه ، پيشتر پادشاه بوده است » دشمن مفلح شدهاند . مرا پيغام فرستادند كه شال براى عبد اللّه بفريسند نزد من ، مىرسانم . بعده كه خواستم شال بفريسم نزد اوشان ، گفتند خير من نگفتم . همهء حاج براى خريد و فروخت رفتند . سرد بسيار بود . ابر رفت ، هوا صاف شد .
- بفضله - هشتم صفر روز شنبه : امروز هم همان قالومقال پول است . همان ضابطه است . از عرب و عجم چارچار ريال اميرى مىطلبند . آنچه كه پيش از اين دادند ، سواى آن پول . در شهر درعيه براى سير و تماشا رفته بودم . بازار بزرگ است ، اما بىرونق . لعنت باران است . بعضى اشياء مثل عبا و غيره خريدم .
نهم صفر روز يكشنبه : امروز از سرما آب يخ شد . ميرزا رضا قلى نزد ما آمده بودند . بعضى سخنان رفتن كردند . يعنى معلوم نيست كه كى بار مىكنند . و همه خانهاى قجر شالها براى عبد اللّه فرستادند . و از املاك قصيم حجيلان پياپى سه تتر يعنى قاصد فرستادند نزد عبد اللّه ؛ و عبد اللّه غارت كرد . معلوم نيست كه چهچيز است . خدا او را نصرت دهد بمحمد و آله الأمجاد . « يعنى محمد على پاشا را » اين خار را از راه حجّاج و زوّار بردارد به زودى زود ، به حق محمّد و آله المسعود ، آمين يا ربّ العالمين ، برحمتك يا أرحم الرّاحمين .
- بفضله - دهم صفر روز دوشنبه : امروز باز ابر آمده است . ميرزا رضا قلى و خوجه على عسكر عباس ميرزا شاهزادهء ايران نزد عبد اللّه رفته ، آمدند . و من - بفضله - بعد از نماز ظهر نزد عبد اللّه رفتم . بسيار عزّت وقار از افضال الهى كرد .
گفت هرجا كه مىخواهيد من نوشته علاحدّه مىدهم . من خواهش بغداد كردم .
- بفضله - قبول كرد . گفت باز شما را خواهم ديد . چار مرتبه قهوهء شيرين و تلخ آوردند . بعده من برخاسته ، آمدم .
- بفضله - يازدهم صفر روز سهشنبه : امروز مفلح از من بسيار خشونت كرد ، يعنى بىخود شده بود و از خود رفته بود . بر اين حمله دار مست لعنت باد . بين الصلوتين براى عبد اللّه بن مسعود دو شال سرخ از دست ميرزا كاظم و ميرزا محمد على و آخوند ملا على نقى فرستادم . عبد اللّه هر يكيك را عبا داد و
تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: محمد عبد الحسين كربلايي كرناتكى هندى
ص٢٢٢