و العذاب - بود . حالا وهابى خراب كردهاند . « همان مسيلمه كذاب ملعون كه دعواى پيغمبرى كرده بود در عهد پيغمبر ما - صلى اللّه عليه و آله - حضرت بر او فوج فرستاده بودند به سردارى اسامة بن زيد ، در اين بين حضرت وفات يافتند .
بعده در خلافت خليفه ، او را فوج اسلام كشت و در جهنم و اصل شد . همينجا ايستاده ، بر آن ملعون بسيار لعن كردم . » غرض ، اينجا پايين آمدند . اهل ديهه اينجا چيزها براى فروخت آوردند . مردم حاج خريدند . امروز « اللهم العن آل ابى سفيان » خواندن ثواب بسيار دارد ، منقول از كتاب زاد المعاد . و از اينجا درعيه سه فرسخ است . ميرزا اسماعيل ناظر تب كردند . و عكّامها فساد هر روز مىكنند .
خدا كريم است .
[ ورود به درعيّه ]
- بفضله - چهارم صفر روز سهشنبه : صبحى بار كردند . نصفى حاج بلكه بيشتر به درعيه رفتند و متشخصين حاج در يك فرسخ درعيه ماندند ، كه - بفضله - فردا داخل درعيّه شوند . چرا كه شب مضيف « يعنى مهماندار » عبد اللّه بن سعود آمد كه حاج دو فرقه شده داخل بشوند ، و مىگويند كه آغا رجب على لنبونى و غيره را كه از راه قصيم رفته بودند ، در بريده آورده ماند وهابى . امروز هم عكّام شرارت كردند . چار . . . . « 117 » از اوشان بايد گرفت .
- بفضله - پنجم صفر المظفر روز چارشنبه : « همراه قافلهى ما زن شاه كه دختر مصطفى عليخان كه عم شاه است ، معه پدر بود و دو سه سركردههاى عجم هم هستند : يكى جان محمد خان ، يكى مهدى قلى خان ، يكى رضا قلى خان ؛ اين همه قجر از طايفه شاه و نيز با شاه قرابت قريبه دارند و عهده خدمت هم دارند .
وقت آمدن از راه شام همراه پاشاه شام آمده بودند و وقت برگشتن همراه ما شدند كه اين راه نزديك است . » صبحى بار كردند . كجاوه زن شاه ايران را زرّين كرده بودند . بعده به پنج ساعت روز برآمده به درعيّه رسيدند . از بريده و جبل
هامش
( 117 ) . يك كلمه ناخوانا .