- بفضله - هفتم ذى قعده روز يكشنبه : صبحى من بر جهاز سوار شدم . جهاز كوچك است . براى كار روايى خوب است . بعده پاشا فرمان براى حاكم جدّه نوشته ، به نام من فرستاده ؛ من به جهاز رفتم ، ديدم جهاز كوچك و بد است .
لاچار شكر خدا كردم و آمدم . وقت عصر ابراهيم پاشا به مدينهء منوّره روانه شد .
توپها سر شدند . صاحب جهاز وعدهء امروز كرده بود . وعدهاش دروغ بود . امروز هم طى شد . [ ستم غصه است . تفصيلش على حده است . ] « 101 »
[ حركت از ينبع به سمت جده با كشتى ]
- بفضله - هشتم ذى قعده روز دوشنبه : صبحى مخرج امير البحر را طلبيدم . گفت پول تمام و كمال بياريد ، و بر جهاز سوار شويد . غرض ، پول جمع كردند . بعد دادن پول ، كشتى كوچك آوردند ، اسباب بر كشتى بزرگ بردند . اسماعيل بر ما غصّه است براى آب . ( الحمد للّه ربّ العالمين ) بعده خبر گرفتم . سليم آغا هم همراه ابراهيم پاشا به مدينهء منوره رفت . و صاحب كشتى مخرج عبّاس بسيار شرارت كردند . آخر الامر قريب مغرب كشتى آوردند . بيگم صاحبه و عيال آغا - آغا يعنى مراد محمد حسين شهرستانى المسكن كربلايى كه تعريفشان قبل از اين گذشت در مجلس - و غيره بر كشتى سوار شده ، بر جهاز سوار شدند . شيخ خلف بر كنار ماندند . غرض ، بههرطور گذشت . الحمد للّه على كلّ حال .
- بفضله - نهم ذى قعده روز سهشنبه : ( شيخ خلف صاحب صبحى بر جهاز آمدند ) صبحى مخرج شيخ عباس و صاحب كشتى شيخ على بر جهاز آمدند .
بسيار فساد كردند . آخر من دو اشرفى به مخرج دادم . بعد از قيلوقال لنگر برداشتند . مخرج و صاحب كشتى رفتند . محسن ناخدا همراه ما است . باد مراد است . دو ساعت روز باقى مانده ، برابر كوه بدر لنگر انداختند .
- بفضله - دهم ذى قعده روز چارشنبه : « چون امروز در دريا سنگها بسيار بود . از اين سبب شب لنگر مىانداختند و روز مىرفتند » امروز بعد از نماز صبح لنگر برداشتند . لكن تمام شب باد مراد ؛ چه فايده ، جهاز استاده بود . قريب صبح
هامش
( 101 ) . داخل كروشه خط خورده است .