جناب شيخ خلف و ميرزا عبد الوهّاب بر كشتى سوار شده ، امير البحر هم همراه ما بود ، سوار شده به كنار آمدند . بعده خانهء گمركچى جائيم ( وزير خود يعنى كاركن او بود ) خالى كنانيده ، مرا داد . دو وقت گمركچى ( وزير او ) طعام فرستاد .
شيخ خلف مىگويند كه من نعوذ باللّه از اهل ثقيفهام . الأمان ، العفو ، هذا بهتان عظيم . اين سخن نقل طلب است .
- بفضله - چاردهم ذى قعده روز يكشنبه : صبحى براى زيارت حضرت أمّنا حوّا - عليها السلام - هشتاد گام قبر شريف اوشان . يك گنبد بر سر مناكب اوشان ساختهاند و گنبد دوم بر سينهء پاك اوشان و سيوم گنبد بر ناف اوشان ؛ و پاهاى مبارك در درياند . سر تا ناف هشتاد گام است - رفتم . بعده آسياى بادى ديده ، به خانه آمدم . بعده براى ديدن سيد على آغا حاكم همين ولايت رفتم . بسيار اعزاز و اكرام كرد . مردى بسيار خوب و ديرينه است . بعده آمدم . شيخ خلف صاحب هم آمده ، رخصت شدند كه عصر به مكهء معظّمه بروند . من يك سال متابعت ايشان كردم ، يك روز دو روز براى ما نماندند .
من هم - بفضله - تا فردا مىروم . آخر شيخ پشيمان شده نرفتند . « آخر الأمر حساب شيخ مىكنند » بعده به حاكم و صاحب خانه دو شال و دو قرآن شريف و قند فرستادم . يك غلام و كنيز خريدم به يكصد و سى اشرفى . اسماعيل خود به خود بر طرف شد .
[ حركت از جده به مكه ]
- بفضله - پانزدهم ذى قعده روز دوشنبه : صبحى براى ديدن شيخ خلف صاحب رفتم . در خانهء سيد نور الدّين مرحوم كه در طاعون پارسال اوشان معه اهل و عيال ( و غلام و كنيز و كودك ) به رحمت الهى پيوستند ، - رحمهم اللّه تعالى - ، اوشان معه عيال آغا هم در اينجا هستند . بعده به خانه برگشتم . شتران كرايه كردم . - بفضله - امروز عصر مىخواهم بروم ان شاء اللّه تعالى . بعده جمالها آمدند . بسيار دير شد . به مغرب آمدند بار كردند ، تا سه ساعت بار شد . [ حاجى احمد صاحب خانه بسيار مرد خليق ، همراه ما آمد و روانه كرد ] تمام شب در راه رفتم . شب بسيار سرد بود .