بودند ، فرود آمديم . جمّالها بعد از گفتگوهاى بسيار پايين آمدند و راضى شدند .
شب كشيكچى كشيك مىكشيدند . چيزى به دزدى نرفت . - بفضله - سر شب به آرام گذشت . قافلهء شيخ عبد المحسن صبح زود ديگر بعد احرام بستن قافله به مدينهء منوره رفت .
- بفضله - بيست و هشتم شوال روز شنبه : صبحى سيد على عكام بسيار شرارت كردند ، بلكه بيرون رفتند . مفلح صد شترها براى ريال خواست ، مىدهم .
بعده - بفضله - غسل احرام كرده ، در مسجد شجره رفته ، نماز كرده ، - بفضله - احرام بستم . بيگم صاحبه هم در مسجد مذكور رفته ، احرام بستند و همهء مرد و زن ، عرب و عجم احرام بستند . عجب بهار شد . بعده وقت ظهر در مسجد موصوف رفته ، نماز ظهر و عصر قصر خواندند با جماعت . بعده بار كردند . در عين گرما پردههاى شكدف و كجاوه برداشته ، خيلى ضرب آفتاب مردم خوردند .
وقت مغرب قدرى قدرى ايستاده ، نماز مغرب و عشا خوانده ، باز سوار شده ، تا صبح رفتند . شب ترس دزدها بود . صندوق از شتر افتاده ، شكست . وقت عصر گنبد مبارك حضرت رسول پيدا بود .
- بفضله - بيست و نهم شوال روز يكشنبه : وقت صبح در يك صحرايى بىآب ميان كوهها پايين آمدند . نماز صبح كرده ، خيمهها زدند . قريب عصر - بفضله - بار كردند و روانه شدند . وقت مغرب فرود آمدند . نماز مغرب و عشا كرده ، باز روانه شدند . از سبب كوهها ماه نظر نيامد . تمام شب رفتند . قدرى خوف دزد بود . از احتياط - بفضله - مىرفتند .
- بفضله - سلخ شوال يا غرهء ماه ذى قعده روز دوشنبه : صبحى پايين آمده نماز صبح كرده ، باز سوار شده ، قريب يك ساعت روز بلند شده ، در حيف جديده ، سبز مىگويند ، ميان كوهها پايين آمدند . فوج محمد على پاشاه و شيخ الحرب نيز هست . يك ديهه است . از اينجا راه مكّهء معظمه يعنى راه سلطانى و راه وادى سفرا « و قبر ابو ذر غفارى - رضى اللّه عنه - از دور به نظر مىآمد . « 99 » از دور زيارت
هامش
( 99 ) . شهرت به اين كه قبر ابو ذر در اين مسير است ، شهرتى نادرست است . قبر ابو ذر در ربذه در مسير ميان مدينه و عراق است .