كردم . ايشان در سفرا وادى هستند » و راه ينبوع هر يك جدا مىشود . وقت ظهر شيخ الشيوخ حرب براى ديدن من آمده بود . من به او شال دادم و شيرينى .
عجمها باز شرارت براى دادن خاوه مىكنند . چهل اشرفى باز به مفلح دادم . وقت عصر بار كردند . قدرى شب گذشته دزد آمده خرجين مفلح را بريد . بعد نصف شب ، راه ينبوع و سفرا جدا شد . ماه نظر آمد ، لكن بسيار بلند بود . ديروزه شب است بلند و سرما بود .
- بفضله - دوم ذى قعدة الحرام روز سهشنبه : صبحى قريب وسط فرود آمدند .
نماز كرده ، چادرها زده ، پايين آمدند . پارسال از نجف اشرف به عين السيد رسيده بوديم . وقت عصر بار كردند . ليكن جمّالها بسيار بسيار شرارت كردند و بيگم صاحبه هم بسيار هول خوردند . غرض ، بعد خرابى بصره ، دو ساعت روز برآمده ، به ينبوع النخل رسيدند و خيمهها زده ، پايين آمدند . مصعب رخصت شده ، رفت .
دو اشرفى به او انعام دادم .
- بفضله - سوم ذى قعدة الحرام روز چارشنبه : امروز به ينبوع نخل رسيدند .
امروز جمّالها به خانههاى خودش رفتند . در اينجا زن و بچه دارند . از اين سبب مقام كردند . « ميرزا عبد الوهّاب در آنجا چيز پخته براى من فرستاد » من براى تماشاى باغ و نهر اينجا رفته بودم . جاى خوب است . شب ده تا كشيكچى براى كشيك اينجا پنج ريال داده ، مقرّر كردم كه مردم - بفضله - به آرام بخوابند و من خدمت حاج كرده باشم و بس . الحمد للّه - بفضله - تمام شب به آرام گذشت .
- بفضله - چارم ذى قعده روز پنجشنبه : صبحى پول كشيكچى به حاجى مفلح دادم . وقت عصر بار كرده ، روانه شدند . امشب در راه ترس دزدان جهينه است .
غرض ، نماز مغربين در راه خوانده ، روانه شدند . تمام شب راه مىرفتند . قريب صبح معلوم شد كه ابراهيم پاشا در ينبوع البحر آمده است . من قدرى خوش شدم و قدرى مشوش شدم . غرض ، كار خود را به پروردگار خود سپردم و بس .
ديدار با ابراهيم پاشا
- بفضله - پنجم ذى قعده روز مبارك روز جمعه : ميان دو عيد ، عيد الفطر و