تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الطريق في مصائب حجاج بيت الله العتيق ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
مير يوسف در پىام افتاده‌اند * حافظ من مصطفى و آلش ، تمام
- بفضله - ششم ربيع الاوّل روز دوشنبه : باران بسياربسيار مىبارد و ابر بر تمام آسمان است و هوا به شدّت بود . من باز مفلح را طلبيده گفتم كه امروز تا مغرب انتظار جواب مىكشم و پول اگر مىخواهيد به قدر مقدور مىدهم . حاجى مفلح گفت تا مغرب ان شاء اللّه تعالى جواب شما مىدهم . غرض ، من كار خود را بر خداى كارساز كريم سپردم . و باران هم از يك‌طرف مىبارد . و شيخ هم هيچ‌كار نمىكنند ، و حاجى صالح هم بر سر شرارت است . غرض ، خدا و رسول ( ص ) و امير ( ع ) و اهل بيت رسالت - عليهم السلام - دوست مااند ، « دشمن چه كند چو مهربان باشد دوست » . بعده ميرزا كاظم و مير سبحان على را پيش شيخ فرستادم ، و پيش از اين حاجى مفلح را هم فرستاده بودم . در بين راه ميرزا كاظم و سيد سبحان على را شيخ ملاقى شدند . غرض شيخ خلف نزد ما آمدند . بسيار گفتگو شد . مختصر آن‌كه حاجى صالح آمده ، بر پاى شيخ افتاد كه شيخ را و عيال ميرزا محمّد حسين صاحب را و حقير را همراه خود ببرد ، قسم قرآن شريف خورد . بعده يك نى پيچ براى ميرزا رضا قلى به دست ميرزا محمّد على فرستادم . سيّد على و كلب على دو عكّام را - بفضله - امروز داشتم . ابر رفت و آفتاب برآمد . شب بسيار سرد بود . - بفضله - هفتم ربيع الاوّل روز سه‌شنبه : امروز صبحى از عكّام‌هاى نو سيّد على و كلب على كجاوه بر شتران بسته بودند ، و بعده سيد محمّد طباطبائى از طرف ميرزا رضا قلى آمده ، گفتند كه ميرزا گفتند كه فردا شب مهمان ماايد . من گفتم قبول است . بعده در حمله‌دارها قال‌مقال شد . محمّد ريشان و سيد مهدى حمله دار و نسيف حمله دار دشمن حاجى صالح حمله دار شدند . به حاجى مفلح حمله دار ما پيغام دادند . هرسه حمله دار مذكور به حاجى مفلح گفتند كه تو نزد ما بيا و بزرگ ما بشو . حاجى مفلح گفت كه اختيار من در دست من نيست ، در دست شيخ صاحب و نوّاب صاحب است . مرا معذور دارند . غرض ، كشمكش در ميان حمله‌دارها است . بايد ديد چه طى مىشود . و ميرزا ابراهيم خان هراتى آمده بود . بعده وقت ظهر شيخ خلف و ميرزا اسماعيل ناظر و آخوند ملا محمّد لواسانى آمدند . گفتگوى رفتن برآمد . گفتند كه بناى حاجى صالح روز پنج‌شنبه بار