تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قم ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
سرگشتگى است خط دل پاره‌پاره‌ام * سنگى است در فلاخن گردون ستاره‌ام
*
به پاى هر گل يك صبح اگر چون سبزه وا افتم * بخندم بر فلك چندان كه چون گل بر قفا افتم

نعيما قمى

ولد درويش بهشتى قمى است ، مشرب وسيعى داشت ، و شاعرى باسليقه بود . گاهى هم به اصفهان مسافرت مىكرد ، اين ابيات از اوست :
مستى محال به دندان كه در دل من ديده * تبسم تو كند كار چشم سرمه كشيده
*
آهى كه بى تو از دل غمناك مىكشم * سرو بريده‌اى است كه بر خاك مىكشم
*
زهى گلگون شد آن رخسار گندمگون تماشا كن * تصور مىكنى كاووس در كشمير مىگردد

ميرزا مهدى قمى

ولد مرحوم حيدر خان قمى است ، داخل در تجار معتبر بوده ، و سكناى پدر آن جناب در اصفهان بوده و در اصفهان هم فوت شد . ميرزا مهدى بعد از پدر گردآورده‌هاى پدر را خرج كرده و به زيارت مكه معظمه مشرف شد . طبعش خالى از لطف نبوده .
آسوده نيست هيچ دل از خشم و جنگ تو * يك شيشه بىشكست نباشد ز سنگ تو آينه‌دار عشق بود حسن بىمثال * پيداست دل شكستگى ما ز رنگ تو
*
به بو الهوسى منما خط عنبرفشان را * به چشم مور مكش سرمهء سليمان را
*
جايى كه بود شمع رخت انجمن‌افروز * خورشيد چراغيست كه پروانه ندارد