ميرزا محمد حسين مىبود . تخلصش « صغير » است . ابياتش اين است :
خنده خاموش كن شمع حرمگاه دل است * مزن از قهقهه دامن به چراغ دل خويش
*
هست پيوندى گرت با دوست از مردن چه باك * جان يك تن بودهاى جان جهانى مىشوى
*
رندانه گذشتيم حريفان ز مى ناب * ما اين طرف آب و شما آن طرف آب
*
تا سرشكم نشود پردهدر راز كسى * مىشود آبله و از كف پا مىريزد
*
قانع مشو به نعمت روى زمين دوست * ته سفرهاى است اين كه به خاكش فشردهاى
*
نمىگويى نمىخندى چه شد آيين مشربها * تبسم در شكر خوب است پندارى در آن لبها
*
تا يكى از مال دزديدن توان بودن جوان * بخيهء پيرى به روى افتاد از موى سفيد
*
خون گل جوش زد از رخنه ديوار چمن * باغ اين زخم نمايان ز كه برداشته است
نافع قمى
شغل او طباخى بوده . هماتش به آن راضى نشده ، از تتبع بسيار خود را در سلك شعرا و ادبا درآورده و اشعار عالى مىگفته .
يك سر رشته وجود و سر ديگر عدم است * نيست فرقى به ميان اين چه حدوث و قدم است
و به خدمت مولانا عبد الرزاق لاهيجى آمده كه بيتى گفتهام و معنى آن را نمىدانم . آخوند شرحى بر آن ابيات نوشته ، اين ابيات نيز از اوست :
كردى تو به من آنچه مرا بود سزاوار * من هيچ نكردم كه سزاوار تو باشد
*