راه نپيموده ، و در فن درويشى و اصطلاحات آن فرقه باباى سلسله فقرا بوده ، و در اشعار شعرا تتبع زيادى كرده . شاه عباس تكيه حيدرى واقع در چهارباغ اصفهان را به مشار اليه تقديم داشته و مقررى جهت آن تعيين نموده بود . اشعارش اين است :
قطعه [ نوائى نيست شاد از وصل امروز . . . ]
نوائى نيست شاد از وصل امروز * چو هجران خواهدش آزرد فردا
چه باشد حال بيمارى كه امروز * يقين داند كه خواهد مرد فردا
باقى خان اوزبك كه از سلاطين تركمان است و بعضى از شاهزادگان اوزبك با او نزاعى داشته و خبر آن نزاع به ايران رسيد ، در آن باب گفته :
رباعى [ صد شكر كه خيل اوزبكان شد معدوم . . . ]
صد شكر كه خيل اوزبكان شد معدوم * از باطن فياض امام معصوم
گويند سگى ماند ازيشان باقى * باقى معدوم و گور باقى معدوم
مير مشرب قمى
آن جناب ولد مير حسين مشهور شيشهگر از سادات قم است ، و مدتى در شهر كاشان بوده و به كفاشى هم معروف است . آن سرور تحصيل هم كرده و شاعرى خوش ذوق و سليقه ، و خط خوش داشته ، و خط شكسته را خوب مىنوشت . مير مشرب مدتى هم در تبريز بوده و در آن شهر جهان را وداع گفت ، آنچه از اشعارش باقى است اين است :
ترك خونريزى كه باشد قتل مردم كيش او * پيش پا افتاده مضمونيست سر در پيش او
*
لبش گزيدم و در دم ز خويشتن رفتم * شراب شور كه مستى دهد نمك دارد
*
لذت گمگشتگى را خضر كى پى برده بود * ما بدين راهش به چندين گفتگو آوردهايم
*
هرچه مىخواهى طلب كن مشرب از شاه نجف * گر كسى منت كشد از مردمى بايد كشيد