روى سنگ قبرش كه در شيخان بزرگ قم واقع است منقور است .
افسوس ازين چرخ جفاجو كه نپايد * با هيچكسى انس چه انسى و چه جانى
دهر است كهن گرگى و صيدش همه مردم * بل گرسنه شيرى است كه سيرش ندانى
مار است اجل حافظ و خود حال چه باشد * مسكين رمهاى را كه كند گرگ شبانى
گيرد ز جوانى و به پيرى عوض آرد * از چابكى و چستى ، سستى و توانى
آن روى جوان ديدى بنگر كه پيرى * پژمرده چو گلبرگ تر از باد جوانى
بر من ز چه خندند مر اين جمع جوانان * پيرانه بگريم چو بر ايام جوانى
بربود همو از دل من طاقت و آرام * تا از بر من برد يكى يارى جانى
از اهل سخن برد اجل آن كه بر اقران * افزون به مثل چون ز قران سبع مثانى
سردفتر ارباب سخن صادق مردى * كش لفظى از خامه و صد نامه معانى
آن صادق مردى كه روايات بديعش * بسترده مقامات بديع همدانى
آن صادق مردى كه بدش پيروى از جان * با صادق اول ز چه از راست بيانى
او كنج نهانخانه دانش بد و اكنون * در خاك شد افسوس از آن كنج نهانى
مشكين قلم صاحب ديوان رسائل * بنوشت بر اين لوحه كه ماند به نشانى
تاريخ وفاتش كه بياسود همى باز : * « با صادق اول به جنان صادق ثانى »
( 1252 )
*
ديده را گفتم كه منع خويش از نظاره كن * گفت بگذر از من آن شوريده دل را چاره كن
روى بنما پرده ناموس زاهد پاره كن * زهد چندين ساله را تاراج يك نظّاره كن
چاره درد دل آواره جستم از طبيب * گفت اى بيچاره ترك اين دل آواره كن
ملك دل ويران چو اهواز آمد آخر گرچه من * گفتمش اى دل حذر زان زلف چون جرارّه كن
در نظر نور خدائى ظاهر از روى نكوش * گر ندارى باور از چشم منش نظّاره كن