تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 97

مساهمون:

صقسم دوم ٩٧
آمد و غارت كرد و با گلپايگان شد ، اصفهبد بيرون تميشه حشم فرستاد و گلپايگان را بسوخت و اند مرد را بفرمود گردن زد و فخر الدّوله گرشاسف بگريخت با قلعهء جهينه شد و جمله زن و فرزند و خويش و قبيلهء او را بغارت با سارى آوردند و در آن سال عزّ الدّين محمود عميد استراباد را گفتند او با فخر الدّوله سر داشت و برادر او موفّق منشى دبير فخر الدّوله و خدمت او كرد او را نيز بياورند ، عزّ الدّين يك سال و هشت ماه بقلعهء سلطان شكن كه ورن ميگويند محبوس بود و در اين سال مجير با نصران گفتند وزيرى بود كه خدمتكار گرده بازو « 1 » بود كه بسرخس ملحد بكشت و خزانهء گرده بازو « 1 » بدست او بود از آنجا پنهان ديگر حشم خزانه بياورد و باصفهبد تسليم كرد و او را آن در چشم آمد و خزانه‌دارى خويش به دو داد و بعد از آن استاد سراى كرد و از آن مقام بوزارت رسانيد ، و بعهد او كار وزارت مازندران بجايى رسيد كه پيش از او و بعد از او باوند را هيچ وزيرى نافذ حكم‌تر از او نبود ، و گفتند چهارصد هزار دينار زر اصفهبد بامانت او را داده بود ، چون وقت وفات رسيد اصفهبد را گفتند وزير بخواهد مرد پيش او فرستاد كه آن امانت كجا نهاد ، در حال نزع بازنشست و گفت اصفهبد را بگويد هنوز زنده‌ام بنخواهم مرد ، چون برخيزم خود مشافهه بگويم ، چون قاصدان پاى از خانه بيرون نهادند نفس برآمد و آن مال بازنيافتند و بعد او برادرى بماند و برادرزادهء كه با على گفتند ، بعهد ما بسيار مطالبهء مال از ايشان برفت ، علاء الدّوله حسن و شاه اردشير مدّتها بحس داشتند و چون مجير فرمان يافت براى او شاعران سارى گفتند :
مجير تو جنابر نه اون مجيرى * كه گتن بتى سزد اژدها بميرى « 2 »
چون اصفهبد گلپايگان از فخر الدّوله بازگرفت و او با قلعهء جهينه شد اصفهبد پسر خود علاء الدّوله اصفهبد حسن را با جمله لشكر باستندارى فرستاد و فرمود تا كيكاوس را با دست نياورند و امّا سر برندارند البتّه بازنگردند ، چون اصفهبد با حشم طبرستان پيش كيكاوس شد ايشان را پيش آمد بسر كاوى رجه و كمينها فرمود و اصفهبد علاء الدّوله
هامش
( 1 ) - در الف : يزدگرد ( رجوع شود بصفحهء 85 ) ساير نسخ اين قسمتها را تا ابتداى سطر 19 ندارند . ( 2 ) - كذا در الف ، ساير نسخ تمام اين قسمتها را ندارند .
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 97 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب