تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 99

مساهمون:

صقسم دوم ٩٩
تاختنى اميران سنجر بودند كه به خدمت او آمدند ، استندار كيكاوس چون خبر داشت گرد سراى او فروگرفته بودند ، بىكفش بيرون افتاد ببيراه ، خويشتن را با كوه بست و جمله كجو بغارت كردند و بازگرديدند .

كشتن با حرب پدر خود منوچهر مرزبان لارجان را

و در اين سال منوچهر لارجان مرزبان را پسر او با حرب بكشت و اين مرد چنان بود كه چون منوچهر طاعتدارى و خدمت اصفهبد از اخلاص پيش گرفت و باندك و بسيار رضا و بندگى او را مىكوشيد و بخويشاوندى اصفهبد بزرگ نام شد مردم لارجان او را بيشتر از پدران دانستند و او خود پادشاهى سخت عاقل و كافى بود و كهرود را چنان معمور داشته بود كه از هند و روم و مصر و شام انواع محترفه بياورده و آنجا نشانده بود و عمارتهاى بو العجب كرده و چيزها ساخته كه تا كسى نبيند آن حكايت باور ندارد و بدان طرف بعمارت و تجارت چندان مال جمع كرده كه در اين روزگار به صد فرسنگ پادشاهى چندان محصول نيست و او را هجده پسر بود و اند دختر و مهتر پسر او را با حرب نام بود متهوّرى متهتّكى بددينى خداى ناشناسى بود كه پدر هرگز از او خشنود نبود و از افعال ذميمه و اخلاق نابسامان او هميشه دلتنگ بودى و او را از خويشتن نفور داشتى ، يك نوبت بكهرود از پدر بگريخت تا بدربند شنيوه بيامد تا به خدمت اصفهبد پيوندد ، پدر از آن با خبر شد لشكر بدنبال او فرستاد كه بشويد و او را بگيريد بياوريد ، چون او بدربند رسيد آن جماعت كه بدربند نشسته بودند با حرب را نگذاشتند كه بيرون شود ، ناگاه لشكر پدر برسيد او خويشتن را با اسب در جوى هرهز افگند كه اگر كوه در آنجا افتد از هم بشود و مردمان پدر او را بمردگى بگذاشتند و عنان بازگردانيده ، او در ميان آب از اسب جدا شد با كنار افتاد و بقدرت ايزدى و كمال علم غيب او اسب نيز بسلامت از آن آب پيش او بيرون آمد برنشست ، آن‌روز شب را بآمل رسيد چون شحنگان و عمّال را از رسيدن او خبر دادند در حال پيش او شدند و از لباس و چهارپاى و جامهء خواب و سراى و هرچه امكان داشت ترتيب كردند و باصفهبد اين حال را عرضه داشتند ، فرمود كه در حقّ او بهمهء ابواب مراعات لازم شناسند و بدلدهى و استمالت تمام به حضرت فرستند ، فرمان اصفهبد را