تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 96

مساهمون:

صقسم دوم ٩٦
گرفتند و عمر سلطان بهشتاد كما بيش رسيده بود ، بسيار برنيامد كه وفات يافت و در خراسان بهر طرف اميرى پديد آمد و آن قصّه دراز است و بدين تاريخ تعلّق ندارد ، چون اصفهبد مالش ملاحده را كيابزرگ ملك و ديلمان را بديلمان بگذاشت بعد مدّتى از دنيا رحلت كرد ، اصفهبد كيكاوس استندار را كه خواهرزادهء او بود بسىهزار دينار قادرى بخراج ديلمان بداد و گفت آنجا بنشيند و برقرار بمالش ملاحده و غزو و جهاد مشغول باشد ، كيكاوس چنان كه فرمان او بود بدان خدمت قيام مينمود تا به همان يك دو سال امير استندار شهر يوشن فروشد ، و امير نامآور گفتند از خويشاوندان او يكى بود كه پدر اين بيستون بود و فرزندان شهر يوشن هزار سف و خليل هردو كودك بودند ، مردم رويان ناماور را گفتند و او را كه بزرگترست بپادشاهى پديد آوريم ، كيكاوس از ديلمان بكجو شد و ناماور را بگرفت و بند برنهاد و با قلعهء نور فرستاد تا آخر عمرش آنجا بود ، و او بپادشاهى بنشست و به خدمت اصفهبد آمد و از اليش تا سياه رود كنار بيست و چهار هزار دينار بضمان گرفت و هرهفته بديوان آمل روز يكشنبه نايب او قسط الشّهور نقد آوردى و بمرزبان كه عميد بود رسانيدى .

ذكر مخالفت استندار كيكاوس و فخر الدوله گرشاسف با اصفهبد « 1 »

استندار كيكاوس با فخر الدّوله گرشاسف بمصاف دهستان با يكديگر بيعت كردند كه من برويان زمين در او عصيان كنم تا تو بگلپايگان عصيان كنى كه ما از دست پيكار او ستوه افتاديم و طاقت برسيد و يك روز ما را از پادشاهى و عيش و تبع و ولايت خويش تمتّع نيست و عاقبت در ميان لشكر او يا كشته يا گرفتاريم و نشان ميان ما اينست كه تو استراباد بدست گيرى تا من آمل ، چون هردو بمقام رسيدند استندار كيكاوس بآمل آمد و بقرا كلاده قصر او بسوزانيد و حشم آمل او را بيرون كردند و فخر الدّوله باسترآباد
هامش
( 1 ) - چنان كه سابقا در ذيل صفحهء 71 اشاره كرديم از جميع نسخ تاريخ طبرستان به غير از الف و ب از سطر 9 صفحهء 71 تا ابتداى اين عنوان افتاده است . اين قسمتها فقط در الف به صورت تمام و كامل و در ب مختصرتر وجود دارد . از ابتداى عنوان مذكور در متن تا آخر واقعهء قتل اصفهبد شاه غازى حسن در جميع نسخ تاريخ طبرستان امّا با اختلافاتى زياد در عبارت و تفصيل و اختصار موجود است ، متن ما در همه‌جا عين متن الف است كه از همه كاملتر و قديمتر است .