تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 100

مساهمون:

صقسم دوم ١٠٠
امتثال نمودند و او را گسيل كرده ، چون به حضرت رسيد در حقّ او شفقت پادشاهانه و الطاف خسروانه تقديم داشت و پيوسته در خدمت ملازمت نمود تا منوچهر پيش اصفهبد بندگيها نبشت و حال پسر عرض داشت ، بعد مدّتى اصفهبد با حرب را اقطاع داد و با تشريف و دلدارى با پيش پدر فرستاد و پدر برادر را كه از او كهتر بود . . . . . . « 1 » نام وليعهدى داده بود و او را از آن غيرت و حسد و ديوانگى طبيعى و بىالتفاتى پدر طاقت نبود و بدبخت ندانست كه كارهاى عالم بمقادير آسمانى تعلّق دارد و ملك خدايراست تبارك و تعالى و براى روزى چند پادشاهى سنگى دو به خون « 2 » ريختن اقدام نبايد نمود ، خاصّه پدر كه ولىنعمت بحقيقت و مخدوم مطلق باشد و او بيچاره از صلب او بمجراى بول بيرون آمده ، شقاوت دنيا و آخرت بهم پيوست و دناءت همّت و قلّت شرم و مروّت و خبث عقيدت با آن يار شد تا شبى از شبهاى رمضان پيش پدر آمد و گفت برادر وليعهد را امشب مهمان خواهم كرد و آن دو برادر ديگر را بطفيل او به خانه بر دو آن شب برادران را تا ديرگاهى به خانه داشت و هرساعت نو مهمانى پيش ميآورد تا پدر صورت كرده باشد كه برادران چون از ضيافت فارغ شوند هركس بقصر و سراى خويش بازشوند ، آن حرامزادهء نامسلمان جملهء برادران را سر بفرمود بريد و بامداد بزودتر بسراى پدر آمد بكهرود ، پدر از سراى بگرمابه شد و بيرون آمد و ببالش فرونشست و امير همام پريم و دابو پيش او زانو زدند بنشسته ، با حرب درآمد و آهسته از پس قفاى پدر برآمد و گرز را از آستين بيرون كرد و بهر دو دست بر سر پدر چنان بزد كه بر جاى جان بداد ، غلامى شمشير آورد كه او را بزند غلامان او در حال آن غلام را بكشتند ، همام و دابو گفتند چنين كار در جهان بسيار افتاد ، پدر را از اينجا برفرمايد گرفت و تو با بالاى سر خانه روى ، او با بام خانه شد و بفرستاد برادران را سر بريده بميدان آورد و بيفگند و در حال گفت من بفرمان شاه مازندران كردم تا مردم از بيم شاه مازندران با او خطاب نكنند و بفرستاد دروازه‌هاى كهرود را بفرمود بست . . . . . . « 3 » نام را پيش شاه غازى فرستاد ، اصفهبد بگجمور بود ، چون قاصد او رسيد در حال پيش اصفهبد بردند ، گفت چون آمدى ؟ گفت دولت اصفهبد
هامش
( 1 ) - جاى اين اسم در الف سفيد است و ب و ساير نسخ از آن خالىاند . ( 2 ) - كذا در الف ، ساير نسخ : سبكى به خون ( 3 ) - جاى اين اسم نيز در الف سفيد است و ساير نسخ اين جمله را ندارند .
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 100 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب