تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 95

مساهمون:

صقسم دوم ٩٥
خويش بر دست راست بودند و لارجان مرزبان و استندار و حشم دماوند و قصران بر دست چپ ، اصفهبد با غلامان و باوندان طبرستان در قلب ، چون آن روز برنشست كه بمعركه آيد اسب اصفهبد بپاى تكيه كرد ، حسام الدّوله با هاشم علوى را گفت اگر مقدّمهء لشكر نرفته باشد باز پس آورد كه امروز مصاف نخواهم داد ، با هاشم و ديگران گفتند مقدّمه پيش از صبح رفتند اين ساعت بموضع معركه رسيده باشند ، گفت امروز يا مرا بگيرند امّا بشكنند ، گفتند اصفهبد چرا مىفرمايد اين سخن ، گفت آن‌روز كه بمصاف قراجهء ساقى مرا از اسب افگندند و زخم زده اسب من همچنين بپاى تكيه كرده بود ، اكنون كه مقدّمه بشد توكّل بر خداى كنيد و برويد ، چون بر اين جمله كه شرح داده آمد مصاف آراسته بخصم رسيدند غزان قلب خويش پيش اصفهبد راندند ، اصفهبد سه آماج پيشتر راند ، قلب غز برگرديد از او و همچنين ميمنهء غز پيش ميسرهء شاه شد ، بجمله ثبات نمودند و پيشتر آمده ، يتاق و كبود جامه گفتند اگر اصفهبد اين مصاف بشكند در همين مقام ما هردو را بگيرد و به جهت ولايت زنده از دست او نرهيم كه هيچ صاحب طرف را او نگذاشت تا خانه بازنگرفت ، بىآنكه حملهء بديشان رسيد هردو با لشكر خويش روى بهزيمت نهادند ، اصفهبد از دور گرد لشكر ديد ، گفت آن گرد چيست ، گفتند يتاق و كبود جامه هردو گريختند ، در حال لشكر غز از آن جانب درآمدند و حشم اصفهبد را شكسته ، اصفهبد را گفتند غز پس پشت ما رسيد ، گفت تخت من همين‌جا فرونهيد ، ناصر الملك برادر و بزرگان طبرستان گفتند اين جاى تخت نيست كه جملهء حشم ترا كشند و پياده يكى ناكشته نماند ، گفت آه لعنت بر بىوفايى ترك باد ، خون پيادگان من بخورند ، او را از عنان گرفته به چهار كس از آنجا بيرون آوردند و يتاق و كبود جامه با ولايت خويش شده ، از اين سىهزار لشكر اصفهبد هزار مرد بيرون نيفتادند ، جمله بقتل آمدند و تا اكنون هنوز آثار كشتگان باقى بود ، اصفهبد با طبرستان آمد و ديگرباره نواسفاهى برگزيد و دوازده هزار مرد جمع كرد و بپايان قلعهء مهرين و منصوره كوه شد و هشت ماه محاصرهء قلعه داد و عاقبت قلعه مستخلص كرد و بسطام و دامغان با تصرّف خويش گرفت و غز با ماوراالنّهر شدند و مؤيد آيبه از ميان لشكر غز سنجر سلطان را بدزديد و با مرو آورد و بر تخت نشاند و تركان خاتون را باز