تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 43

مساهمون:

صقسم دوم ٤٣
فرستاد كه ملك ولايت پدر من بود امروز وليعهد پدر منم ، و در اين وقت تحف و هداياى طبرستان جمع كرد و با رسولان پيش سلطان محمّد فرستاد باصفهان و نبشته‌ها نوشت كه از دست عمّ ولايت نميتوانم داشت كه ميان ما محاربتست و ارباب و اهالى در اين ميانه هلاك شدند ، چون اين حال بر سلطان عرضه كردند ابو نصر شرابى را سلطان با انگشترى پيش علاء الدّوله فرستاد كه با درگاه آيد كه برادر زادهء تو پيوسته شكايت تو مينويسد تا قسمت ولايت شما نمايم ، اصفهبد ابو نصر شرابى را يك سال پيش خويش بازگرفت تا ساز سفر مهيّا كرد بعد از آن روى به خدمت سلطان نهاد و سلطان به شهر اصفهان بود ، جملهء بزرگان استقبال كردند و او را بكوى جوباره بسرايى فروآوردند و با فردا پيش تخت سلطان شد ، او را بنواخت و احوال پرسيد و معروفى را پيش رستم فرستاد كه ترا نيز به خدمت بايد آمد تا ميان شما حكم كنيم ، رستم « 1 » جواب فرستاد كه من اين ساعت برگ راه ندارم و نتوانم آمد ، سلطان در طيره شد و منكو برز و يرغش ارغونى را بويمه فرستاد كه او را به حكم از شهرياره كوه بيرون آورند ، رستم جمله حشم جمع كرد و بتنگهء كليس شد ، آنجا بنشست و دفع ميداد تا سلطان را بازنمودند ، علاء الدّوله را بخواند و دلدهى كرد و تشريف داد و گفت ترا ببايد شد و برادرزاده را بيرون آورد ، اصفهبد از اصفهان بيامد ، چون به آب گرم رسيد فيروز نام خادمى از آن سلطان دررسيد با ده‌هزار دينار زر و انگشترى كه خانهء برادر به تو ارزانى داشتم و تشريف وصلت تا تو مستظهر باشى و جانب ما به هيچ آفريده ندهى ، علاء الدّوله خوشدل شد و در حقّ خادم مكرمت كرد و بازگردانيد ، از آنجا بويمه شد و فروآمد ، اسفهسالاران سلطان پيش او آمدند و همه‌گونه احوال با او گفتند و رسولان رستم كه پيش ايشان بودند بازگشتند و پيش رستم شدند و احوال علاء الدّوله عرض داشتند ، رستم گفت كار از آن گذشت كه تدبير ما بود ، در حال خيمه و خرگاه خويش گسيل كرد بجانب ويمه و در ميان لشكر سلطان سراپرده كشيدند
هامش
( 1 ) - در هردو نسخه الف و ب در ضمن همين حكايت از اينجا ببعد بجاى رستم پيوسته و ستم آمده در صورتى كه در هردو مورد مقصود يك شخص واحد بيشتر نيست ، ما براى آنكه اشتباهى براى خواننده دست ندهد در بقيّهء حكايت هم همچنان نام اين شخص را رستم آورديم ، يا خطا از كاتب است در دو شكل ضبط كردن اين نام و يا آنكه در آن ايّام در تلفّظ جارى مردم بين رستم و و ستم فرقى نبوده ، ظاهرا و ستم شكل ديگرى باشد از گستهم كه علمى ديگر از اعلام فارسى قديم است و از جهت تركيب با رستم و روستهم تفاوت دارد .
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 43 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب