تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 40

مساهمون:

صقسم دوم ٤٠
و از مرو لشكر عرض داده بآموى رسيد و بكنار جيحون در مقابل محمّد خان صف كشيد و چون آب در ميان بود به يكديگر نرسيدند و بزرگان در ميان ايستادند و قرار نهاده كه زن و فرزند كوساكون را كه در دست محمّد خان بودند پيش سنجر فرستند و تخت نهند بر لب آب و سنجر بر آنجا نشيند و محمّد خان از آن جانب زمين را بوسه نهد ، چون بدين جمله برفت لشكر سنجر پراگنده روى بخانه‌ها نهادند و سنجر با مرو آمد و اصفهبد در خدمت او مىبود با تمكين و حشمت و نجم الدّوله قارن بمازندران پادشاهى ميكرد و پدر را بپادشاهى نفاذ حكمى نبود و از او ناخشنود بود ، و شهر گرگان از كشتن اسمعيل در آشوب بود و هر اسفهسالارى كه سلطان محمّد آنجا فرستاد منهزم شدندى چون سنقرچه و جغماق و ديگران ، در اين مدّت يرغش ارغونى را شكسته بودند و او پناه باصفهبد قارن كرد و بتميشه رسيد و اصفهبد لشكر آراست و بتميشه شد و از آنجا بماميلنك ، و لشكر گرگان ببسك « 1 » و بيجاكلاته ، كه اين ساعت زيارتگاه هست ، آمدند و قارن مصاف بركشيد و آن لشكر از آب گذشتند و پيش او آمده ، از بامداد تا نماز ديگر حرب كردند و يرغش ارغونى با حشم خويش باصفهبد بود ، قارن بيرون شد و لشكر گرگان بيشتر در آب غرقه شدند و حسام الدّوله شهريار بدنبال او بتميشه آمد و خاصّگان و غلامان خويش را بپسر فرستاد امّا هنوز پادشاهى بنام ملك شهريار بود . چون اين فتح برآمد قارن و لشكر روى بگرگان نهادند و يرغش ارغونى را بگرگان برد و گرگان و آن نواحى به دو سپرد و ملك شهريار در تميشه بيمار شد و فرزندان او پيش او نبودند ، نصيحتى كه بايست كردن بكرد ، فرمان حقّ به دو رسيد ، با رحمت خداى تعالى شد ، پسر او قارن چون خبر يافت بماتم پدر بنشست و از حدّ گيلان بهر ديهى و شهرى و بقعهء علويان و قضاة و مشايخ و اعيان بماتم شهريار بنشستند كه شهريارى عادل بود و پادشاهى كامل و دست خواهندگان از او خشنود كه خلق خوش و دست گشوده داشت . چنان كه شكر و مدح او در الفاظ همگنان روان بود و بماند .
هامش
( 1 ) - كذا در الف ، ب : بيسسك .