تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 42

مساهمون:

صقسم دوم ٤٢
اين جهان درگذشت ، او را پنهان دفن كردند تا آشكارا نشود و تا قرار گرفتن رستم را منازعى باديد نيايد .

ذكر ملكت رستم بن قارن

چون حال گذشتن قارن آشكارا شد لشكر در جوش آمدند ، شير سوار بن شير اسفار از قلعهء دارا لشكر برودبار هج آورد و رستم بن قارن با جعفر را با لشكر بحرب شير سوار فرستاد حربى سخت ببود ، عاقبت شير سوار در طاعت رستم آمد .

احوال علا الدوله على با او

در اين وقت اصفهبد علاء الدّوله على به خدمت سلطان سنجر بود ، خبر مرگ پدر شهريار به دو رسيد تعزيهء پدر بداشت ، سلطان سنجر را معلوم شد پيش او آمد و علاء الدّوله را نعزيه بداد « 1 » و دلدهى كرد و برسم تركان او را شراب داد و تشريف درپوشيد و هم در اين وقت خبر وفات برادر قارن به دو رسيد ، قارن بن شاه هجرو گفتند باوندى بود پيش علاء الدّوله آمد و گفت برادر تو درگذشت و برادرزاده رستم بپادشاهى بنشست امّا مردم شهرياره كوه جمع نشدند و منتظر تواند ، اصفهبد علاء الدّوله پيش سلطان فرستاد و اجازت طلبيد ، سلطان اجازت نداد سبب آنكه سلطان رنجور بود ، چون رستم بپادشاهى بنشست رستم دابوى ، كه قارن بن شهريار كور كرده بود امّا روشنايى بر جاى بود و پوشيده ميداشت و بر عهد علاء الدّوله بود ، از آمل با لشكر بسيار بادابويى آمده و بقصر دونكا بنشست و ولايت خود با دست گرفت ، اصفهبد لشكر فيروز بن اللّيث لندكى سرآگاه ، و لند به حكم او بود ، در رستم عاصى شد ، و اصفهبد يزدگرد برادر علاء الدّوله را مردم ركونه « 2 » بفريفتند تا نزديك خود بردند و بر او جمع شدند و بهرام بن شهريار كه برادر علاء الدّوله بود لشكر جمع كرد ، پس رستم بن قارن امير با كالجار « 3 » كولا را بخواند و لشكر داد و سياوش بن كيكاوس را بسر بهرام فرستاد ، چون بهرام از اين حال آگاه شد خواست كه بگريزد با كالجار « 3 » او را بگرفت و با شهر سارى آورد و بند كرد بعد از آن لشكر برگرفت و بحرب دابو آمد ، بسيار حرب كردند ، عاقبت دابو بگريخت و رستم بن قارن چيرگى يافت ، ديگرباره رستم لشكر جمع كرد پيش عمّ علاء الدّوله
هامش
( 1 ) - كذا در الف ، ب : رسم عزا گفت ( 2 ) - كذا در الف ، ب : ركوند ( 3 ) - كذا در الف ، ب : كاليجار