تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 44

مساهمون:

صقسم دوم ٤٤
و با فردا با ميان لشكر شد و اسفهسالاران سلطان را گفت بىعلاء الدّوله به خدمت نشوم كه اگر من بىاو روم مردم شهرياره كوه او را بپادشاهى بنشانند و خانه از من بيفتد ، علاء الدّوله گفت من نيز بيايم و خلاف سلطان هرگز روا ندارم ، مردم او دلتنگ شدند و هركس دستورى خواستند با خانه‌ها شده الّا كجمج بن غازى با صد مرد خويشاوند ، كج ارسلان در خدمت علاء الدّوله بشد و حسن بن كيكاوس كه عم‌ّزادهء اصفهبد بود دستورى خواست و به راه لارجان بشد ، اصفهبد پيش از رستم بسلطان رسيد و رستم بعد از او در شهر آمد ، سلطان او را نيكو داشت و در حقّ او مراعات فرمود ، بعد اند روز رستم بيمار شد نيك و سبب آن بود كه خاتون خواهر سلطان زن پدر او بود و مازندران بايست او را ، دانست كه او به دو نشايد داد ، بعلاء الدّوله رغبت كرد ، او را زهر فرمود داد ، رستم باصفهان فرمان يافت و جمله لشكر شهرياره كوه با خدمت علاء الدّوله آمدند و سلطان بفرستاد خزانه و چهارپايان و هرچه از آن او بود برگرفت و گفت مرا بر او دعويها بود بكاوين خواهر و علاء الدّوله هيچ التفات بتركت او نكرد .

ذكر علاء الدّوله عليّ بن شهريار و مدّت ملك او « 1 »

چون فخر الملوك « 2 » را وقت رسيد سلطان پيش علاء الدّوله بزرگان را بتعزيت فرستاد و پنهان اصفهبد را موكّل باز كرد و اصفهبد از اين حال آگاه شد و بترسيد كه بسيار خانه‌ها در آن تاريخ برانداخته بود ، چون خانهء صدقه پادشاه عرب و خانهء سرخاب لرستان و اتابك پارس و خانهء اميرداد حبشى ، و بعهد نااستوار بود ، اصفهبد روزى آزمون را بنشست ببهانهء صيد تا از شهر بيرون شود ، حالى خبر بسلطان بردند و بدهليز بنشاندند و تدبير آن كرد كه او را محبوس كند ، در حال قولنج بگرفت ، و او را رها فرمود كرد ، با وثاق فرستاد ، تنى چند از شهرياره كوه كه در حقّ علاء الدّوله بديها كرده بودند و بر او ايمن نبودند چون عين الدّولهء ترك و ورنج بن « 3 » سياوش و ناماور كشيب و با زهير اولانمه كه مادر رستم خواهرزادهء او بود و قلعهء كوزا و كيسليان و روهين بپادشاه ابو جعفر داماد او سپرده بود ، اين جماعت پيش سلطان شدند و گفتند جمله قلعه‌هاى مازندران در دست
هامش
( 1 ) - اين عنوان در ب چنين است : « ذكر سلطنت علاء الدّوله على بن شهريار و احوال برادران و برادرزادگان » . ( 2 ) - در ب : رستم ، و هردو يكيست زيراكه رستم بن قارن بن شهريار بلقب فخر الملوك ملقّب بوده ( رجوع شود بسطر آخر ص 33 ) . ( 3 ) - كذا در الف ، ب : وريج