المرزبان كه والى آنجا بود مصاف داد و بشكست و ولايت را مستخلص كرد و بعد از آن با موافقت جايى بن سعيد بفرمان قابوس با فيروزان بن الحسن جنگ كردند و بشكستند در سال سبع و ثمانين و ثلثمايه ، و بعد از آن محاربهها كرد با نصر بن الحسن [ بن ] فيروزان چنان كه در احوال ملك قابوس ذكر كرده شد . و در آخر عهد قابوس اصفهبد شهريار با او خلاف نمود تا شمس المعالى رستم بن المرزبان را بولايت او فرستاد ، با اصفهبد مصاف داد تا در حرب شهريار را محبوس ساختند و تا آخر عمر در حبس بماند و قابوس در ولايت ايشان استيلا يافت و احوال [ آل ] باوند فتورى هرچه تمامتر يافت و از آل باوند هيچ طايفه سر بيرون نيارستند كرد از قهر قابوس تا در آن وقت كه آل سلجوق خراسان با دست آوردند و از اولاد وشمگير كسى نماند ، اصفهبد حسام الدّوله شهريار بن قارن ملكت و سرورى يافت چنان كه ذكر كرده مىشود ، سرخاب بن شهريار در روزگار منوچهر بن قابوس بود امّا ملكت و سرورى از ايشان رفته بود و باندك ضياع قانع شده بود ، قارن بن سرخاب معاهد و معاصر با كاليجار بن [ كذا ] منوچهر و كيكاوس بن اسكندر بن قابوس و گيلانشاه و انوشروان ابناء منوچهر [ كذا ] بود و در شهور سنهء ستّ و ستّين و اربعمايه وفات يافت و در اين وقت سلطان طغرل در خراسان استيلا يافته بود و لشكر خراسان جمع كرد ، از راه گرگان بطبرستان آمد و خراج ولايت بستد و در هرناحيه نايب خاصّ خود بنشاند امّا در هامون و هرچه پريم و شهرياره كوه و كوهستان قارن بود متعرّض نشد ، بعد از آنكه طغرل از طبرستان برى رفت و از آنجا بدار الخلافه دوانيد و منتصر را از خلافت خلع كرد [ كذا « 1 » ] و القائم بامر اللّه را بنشاند و او را سلطان لقب دادند در سنهء احدى و سبعين و اربعمايه [ كذا « 1 » ] از اين دنيا رحلت كرد ، برادرزادهاش الب ارسلان غازى بخراسان و عراق و كرمان و فارس و اهواز و سيستان و طبرستان و خوارزم و عمان و خوزستان و آذربايگان و ديار عرب و شام استيلا يافت و نشستگاه در رى كرد و نظام الملك بمنصب وزارت مشغول بود ، فى الجمله در اين اوقات انواع خللها بطبرستان دست داده بود از تردّد لشكر تركمان غز در هامون اثر آبادانى بنماند ، اصفهبد قارن بكوهستان خود بعضى از اهالى و اعالى را به خود مستظهر
هامش
( 1 ) - براى توضيح در باب اين اغلاط تاريخى رجوع شود بحواشى آخر كتاب