تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 28

مساهمون:

صقسم دوم ٢٨
آشيانهء عقاب علويى مهدى نام داشت ، داعى خود بالموت فرستاد و علوى و قوم او را بتعبيه و تلبيس ببيعت درآورد و آن شياطين مدابير مزامير آن مدبر را قبول كردند ، از آنجا بديلمان و اشكور شد و كار دعوت آن نواحى بتقديم رسانيد ، فى الجمله در استخلاص الموت و مواضعى كه بدان نزديكتر بود مبالغت مينمود تا در شب چهارشنبه ششم رجب سنهء ثلاث و ثمانين و اربعمايه كه از نوادر اتّفاقات حروف إله آموت است به حساب [ جمّل ] تاريخ سال صعود اوست پنهان با جمعى باطنيان بالموت رفت ، علوى چون واقف شد اختيارى بدست نداشت او را بيرون كردند و بهاى قلعه مقدار سه هزار دينار بر رئيس مظفّر حاكم گردكوه و دامغان برات كردند كه پنهان دعوت او قبول كرده بود و حسن از غايت زهد مزوّر خود رقعه‌هاى نيك موجز نوشتى بر اين جمله كه اين رقعه نوشت : « رئيس م ظ حفظه اللّه سه هزار دينار بهاى الموت بعلوى رساند صلّى على النّبىّ المصطفى و آله حسبنا اللّه و نعم الوكيل » ، فى الجمله علوى برات بستد انديشيد كه رئيس مظفّر مردى بزرگست و نايب اميرداد حبشى بن آلتونتاق برقعهء او چگونه چيزى دهد و كجا التفات نمايد ، تا بعد از مدّتى ضرورت وقت را برسم امتحان بنزديك رئيس مظفّر شد و خطّ بداد ، در حال ببوسيد و زر بداد ، و حسن صبّاح چون بر الموت مستقّر و مستكنّ گشت داعيان به اطراف و اكناف عالم فرستاد و روز خود بر اظهار دعوت و اضلال قاصر نظران مقصور كرد و ابليس‌وار هرموضع كه بتلبيس دعوت ميسّر ميشد بدست آورد و هركجا سنگى ميديد كه بنا را مىشايست قلعهء بنياد مىنهاد تا سلطان جلال الدّين ملكشاه دو سه نوبت لشكر بدان نواحى فرستاد و قلعه را حصار دادند و غلّات و ارتفاع هرساله ميبردند و خواجهء بزرگ نظام الملك حسن بن علىّ بن اسحق الطّوسى كه وزير ملكشاه بود چون به نظر ثاقب از شمايل احوال حسن صبّاح و اتباع او امارات فتنه‌ها در اسلام ميديد در اطفاء فتنهء صبّاحى جدّ مينمود و در تجهيز و تسريح عساكر بقمع و قهر ايشان مبالغت ميفرمود ، حسن صبّاح مصايد مكايد بگسترد و صيدى بزرگ چون نظام الملك را باوّل وهلت در دام هلاك آورد ، ناموس او را از آن كار صيتى افتاد ، بشعبدهء غرور و دمدمهء زور و تعبيه‌هاى مزخرف و تعميه‌هاى مزيّف تمهيد قاعدهء فدائيان كرد ، شخصى بو طاهر ارّانى نام و نسب خسر الدّنيا و الآخرة