گردانيد و قلاع و حصون آن نواحى را در تصرّف آورد و هرگاهى تاختن بر سر مخالفان و معاندان مىآورد و غنايمى كه مىيافت با اركان دولت قسمت مىنمود تا جميع مطيع و منقاد او شدند و در اين عهد ضعفى و فتورى هرچه بيشتر با اولاد وشمگير پيدا شده بود و آل باوند را قوّتى هرچه تمامتر ظاهر گشته تا در تاريخ سنهء ستّ و ثمانين و اربعمايه « 1 » قارن بن سرخاب نماند .
[ استيلاى آل باوند نوبت دوم ] « 2 » حسام الدوله اصفهبد شهريار بن قارن
قايممقام پدر شد و حسام الدّوله برزانت عقل و شهامت رأى معروف بود ، تمامى قلاع و حصون كوهستان را در ضبط و نسق آورد و در طبرستان آل وشمگير بكلّى استيصال يافتند و اثرى از ايشان نماند ، حسام الدّوله قوّت و تمكّن يافت و در اين عهد نوبت پادشاهى جهان و فرمانفرمايى بسلطان ملكشاه بن الب ارسلان غازى رسيده بود بعد از آنكه ملكشاه در خراسان و عراق و آذربايگان و كرمان و فارس تمكّن يافت بولايت شام رفت و استخلاص كرد و سالى همانجا در غزوات مشغول مىبود تا « 3 » حسن صبّاح از كثرت فضول و اضاليل اصول و اباطيل فصول كه در مذهب و عقيدت او بود در ناحيت رى ملّت الحاد كه باطنى گويند ايجاد كرد و بتقريرات انواع خرافاتى كه ظاهر آن حبايل تلبيس و باطن آن غوايل ابليس بود و مقصود از آن منعنظر و علم و نفى تصوّر عقل كه ختم اللّه على قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشاوة و لهم عذاب عظيم مردم نواحى را معتقد خود گردانيد و از آنجا بدامغان و از آنجا بفريم و شهريار كوه رفت و دعوت ضريح خود صريح كرد و بطريق دماوند و خواررى بقزوين شد و مردم آنجا بفريفت و در آن عهد قلعهء الموت را كه اصلش إله آموت است يعنى
هامش
( 1 ) - در صفحهء قبل گفت كه قارن در سنهء ستّ و ستّين و اربعمايه وفات يافت .
( 2 ) - اين عنوان در نسخهها نيست ما آن را براى روشن شدن مطالب از تاريخ سيّد ظهير الدّين برداشتيم
( 3 ) - از اينجا تا سطر 2 ص 29 تقريبا به عين عبارت از چند موضع از جلد سوّم تاريخ جهانگشاى جوينى التقاط شده رجوع شود بصفحات 194 و 195 و 298 و 199 و 202 و 203 و 204 از آن كتاب و ذيل صفحهء 404 در جزء حواشى آخر همان جلد كه در آنجا استاد علّامه آقاى قزوينى به اين نكته اشاره فرموده و معادل فقراتى را كه از جهانگشاى جوينى در تاريخ طبرستان گنجانده شده بدست دادهاند .