تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 24

مساهمون:

صقسم دوم ٢٤
من اين كتاب را از نام محمود با نام تو خواهم كردن كه اين كتاب همه اخبار و آثار جدّان تست ، شهريار او را بنواخت و نيكوئيها فرمود و گفت يا استاد محمود را بر آن داشتند و كتاب ترا به شرطى عرضه نكردند و ترا تخليط كردند و ديگر تو مرد شيعيئى و هركه تولّى بخاندان پيامبر كند او را دنياوى به هيچ كارى نرود كه ايشان را خود نرفته است محمود خداوندگار من است تو شاهنامه بنام او رها كن و هجو او به من ده تا بشويم و ترا اندك چيزى بدهم محمود خود ترا خواند و رضاى تو طلبد و رنج چنين كتاب ضايع نماند و ديگر روز صد هزار درم فرستاد و گفت هربيتى بهزار درم خريدم آن صد بيت به من ده و با محمود دل خوش كن ، فردوسى آن بيتها فرستاد بفرمود تا بشستند ، فردوسى نيز سواد بشست و آن هجو مندرس گشت و از آن جمله اين شش « 1 » بيت بماند .
[ مرا غمز كردند كان پر سخن * به مهر نبىّ و على شد كهن اگر مهرشان من حكايت كنم * چو محمود را صد حمايت كنم پرستار زاده نيايد به كار * و گر چند باشد پدر شهريار ازين در سخن چند رانم همى * چو دريا كرانه ندانم همى ] « 2 » بنيكى نبد شاه را دستگاه « 3 » * و گرنه مرا برنشاندى بگاه چو اندر تبارش بزرگى نبود * ندانست نام بزرگان شنود
الحقّ نيكو خدمتى كرد شهريار مر محمود را و محمود ازو منّتها داشت . در سنهء اربع عشرة و خمسمايه بنشابور شنيدم از امير معزّى كه او گفت از امير عبد الرّزّاق شنيدم بطوس كه او گفت وقتى محمود بهندوستان بود و از آنجا بازگشته بود و روى بغزنين نهاده مگر در راه او متمرّدى بود و حصارى استوار داشت و ديگر روز محمود را منزل بر در حصار او بود پيش او رسولى بفرستاد كه فردا بايد كه پيش آيى و خدمتى به يارى و بارگاه ما را خدمت كنى و تشريف بپوشى و بازگردى ، ديگر روز محمود برنشست و خواجهء بزرگ بر دست راست او همى راند كه فرستاده بازگشته بود و پيش سلطان همى آمد سلطان با خواجه گفت چه جواب داده باشد خواجه اين بيت فردوسى بخواند :
اگر جز بكام من آيد جواب * من و گرز و ميدان و افراسياب
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرستان : دو ( 2 ) - ابيات بين دو قلّاب را نسخ تاريخ طبرستان ندارند . ( 3 ) - تاريخ طبرستان : مگر تنگ بد شاه را دستگاه .