تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 22

مساهمون:

صقسم دوم ٢٢
آن كتاب تمام كرد و الحقّ هيچ باقى نگذاشت و سخن را به آسمان علّيّين برد و در عذوبت بماء معين رسانيد و كدام طبع را قدرت آن باشد كه سخن را بدين درجه رساند كه او رسانيده است در نامهء كه زال همى نويسد بسام نريمان بمازندران در آن حال كه با رودابه دختر شاه كابل پيوستگى خواست كرد :
يكى نامه فرمود نزديك سام * سراسر درود و نويد و خرام نخست از جهان آفرين ياد كرد * كه هم داد فرمود و هم داد كرد خداوند هست و خداوند نيست * همه بندگانيم و ايزد يكيست ازويست شادى و زويست زور * خداوند ناهيد و كيوان و هور « 1 » وزو باد بر سام نيرم درود * خداوند شمشير و كوپال و خود چمانندهء چرمه هنگام گرد * چرانندهء كرگس اندر نبرد فزايندهء باد آوردگاه * فشانندهء خون زابر سياه « 2 » به مردى هنر در هنر ساخته * سرش از هنر گردن افراخته
من در عجم سخنى بدين فصاحت نميبينم و در بسيارى از سخن عرب هم ، چون فردوسى شاهنامه تمام كرد نسّاخ او على ديلم بود و راوى ابو دلف و وشكر ( ؟ ) حيىّ قتيبه « 3 » كه عامل طوس بود و بجاى فردوسى ايادى داشت نام اين هرسه بگويد :
ازين نامه از نامداران شهر * على ديلم و بو دلف راست بهر نيامد جز احسنتشان بهره‌ام * بكفت اندر احسنتشان زهره‌ام حيىّ قتيبه است از آزادگان * كه از من نخواهد سخن رايگان نيم آگه از اصل و فرع خراج * همى غلطم اندر ميان دواج
حيىّ قتيبه عامل طوس بود و اينقدر او را واجب داشت و از خراج فرونهاد لاجرم نام او تا قيامت بماند و پادشاهان همى خوانند ، پس شاهنامه على ديلم در هفت مجلّد نبشت و فردوسى بو دلف را برگرفت و روى به حضرت نهاد بغزنين و بپايمردى خواجهء بزرگ احمد حسن كاتب « 4 » عرضه كرد و قبول افتاد و سلطان محمود از خواجه منّتها داشت امّا
هامش
( 1 ) - اين دو بيت را نسخه‌هاى تاريخ طبرستان اضافه دارند ( 2 ) - نسخه‌هاى تاريخ طبرستان : فشانندهء تيغ كين بر سياه ( 3 ) - نسخ تاريخ طبرستان : درس گو حسين قطيبه ( 4 ) - نسخه‌هاى تاريخ طبرستان : كتاب .
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة قسم دوم 22 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب