در روزگار صلاح باشد مادام ، البتّه يكى با يكى نقل نكنند الّا آنكه در جبلّت يكى از ما اهليّتى شايع يابند ، آن را بر شهنشاه عرض كنند ، بعد تجربت موبدان و هرابده و طول مشاهدات تا اگر مستحقّ دانند به غير طايفه الحاق فرمايند ليكن چون مردم در روزگار فساد و سلطانى كه صلاح عالم را ضابط نبود افتادند بچيزهايى طمع بستند كه حقّ ايشان نبود ، آداب ضايع كردند و سنّت فروگذاشته و رأى رها كرده و باقتحام سر در راهها نهاده كه پايان آن پيدا نبود ، تغلّب آشكارا شده ، يكى بر ديگرى حمله ميبرد ، بر تفاوت مراتب و آراى ايشان ، تا عيش و دين بر جمله تمام گشت و آدمى صورتان ديو صفت و دد سيرت شدند چنان كه در قرآن مجيد عزّ من قائله ذكر رفته است كه :
شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ
، « 1 » حجاب حفاظ و ادب مرتفع شد ، قومى پديد آمدند نه متحلّى بشرف هنر و عمل و نه ضياع موروث و نه غم حسب و نسب و نه حرفت و صنعت ، فارغ از همه انديشه ، خالى از هرپيشه ، مستعدّ براى غمّازى و شريرى و انهاء تكاذيب و افتراء و از آن تعيّش ساخته ، و بجمال حال رسيده و مال يافته ، شهنشاه بعقل محض و فيض فضل اين اعضا را كه از هم شده بودند باهم اعاده فرمود و همه را با مقرّ و مفصل خويش برد و بمرتبهاى فروداشت و از آن منع كرد كه يكى ازيشان به غير صنعتى كه خداى جلّ جلاله براى آن آفريده باشد مشغول شود و بر دست او تقدير حقّ تعالى درى براى جهانيان بگشود كه در روزگار اوّل خاطرها بدين نرسيد ، و هريك را از سران اعضاء اربعه فرمود كه اگر در يكى از ابناء مهنه اثر رشد و خير يابند و مأمون باشد بر دين يا صاحب بطش و قوّت و شجاعت با فضل و حفظ و فطنت و شايستگى بر ما عرض دارند تا حكم آن فرماييم .
امّا آنچه بزرگ ميآيد در چشم تو از عقوبتهاى شهنشاه و اسرافى كه در سفك دماء ميفرمايد در حقّ كسانى كه بخلاف رأى و امر او كارى ميسازند ، بداند كه پيشينگان از آن دست ازين كوتاه داشتند كه خلايق ببىطاعتى و ترك ادب منسوب نبودند و هركس بمعيشت و مهمّ خويش مشتغل ، و بسوء تدبير و عصيان پادشاهان را به تكليف برين نداشتند ، چون فساد بسيار شد و مردم از طاعت دين و عقل و سلطان
هامش
( 1 ) - قرآن سورهء 6 ( سورة الانعام ) آيهء 112