تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
و شنار باشد و هم به كار و عمل نقصان نيفتد « 1 » و اين احكام در كتاب و سنن بفرمود نبشت و بعد از آن گفت كه بدانيد ما مردم را بسه صنف يافتيم و ازيشان راضىايم به سياسات صنفى ازيشان كه اندك‌اند خاصّه و نيكىكاران‌اند و سياست ايشان مودّت محض ، و صنف دوّم بدكار و شرير و فتّان ، سياست ايشان مخافت صرف ، و صنف سوّم كه بسيار عددند عامّهء مختلط ، سياست ايشان جمع ميان رغبت و رهبت ، نه امنى كه دلير شوند و نه رعبى كه آواره گردند ، وقتها بگناهى كه بعفو نزديك و لايق باشد ببايد كشت و بگناهى كه قتل واجب آيد عفو فرمود ، و چون ما ديديم كه در احكام و سنّت پيشينگان مظلوم را فايده نبود و عامّه را مضرّتى و نقصانى در عدد و قوّت ظاهر ميشد اين حكم و سنّت وضع فرموديم تا بعهد ما و بعد ما بدين كار كنند ، و قضاة را فرموديم كه اگر اين جماعت مجرمان كه غرامات ايشان معيّن است پس از اين غرامات نوبتى ديگر با گناهها معاودت كنند گوش و بينى ببرند و ديگر عضو را تعرّض نرسانند . فصل ديگر كه نبشتى از كار بيوتات و مراتب و درجات كه شهنشاه رسوم محدث و بدعت حكم فرمود و بيوتات و درجات همچنين اركان و اوتاد و قواعد و اسطوانات است هروقت كه بنياد زايل شود خانه متداعى خراب گردد و بهم درآيد ، بداند كه فساد بيوتات و درجات دو نوع است : يكى آنكه خانه را هدم كنند و درجه به غير حقّ وضع روا دارند ، يا آنكه روزگار خود بىسعى ديگرى عزّ و بها و جلالت قدر ايشان باز گيرد و اعقاب ناخلف در ميان افتند ، اخلاق اجلاف را شعار سازند و شيوهء تكرّم فروگذارند و وقار ايشان پيش عامّه برود . چون مهنه بكسب مال مشغول شوند و از ادّخار فخر باز ايستند و مصاهره با فرومايه و نه كفو خويش كنند از آن توالد و تناسل فرومايگان پديد آيند كه بتهجين مراتب ادا كند ، شهنشاه براى ترفيع و تشريف مراتب ايشان آن فرمود كه از هيچ آفريده نشنيديم و آن آنست كه ميان اهل درجات عامّه تمييزى ظاهر و عامّ باديد آورد بمركب و لباس و سراى و بستان و زن و خدمتكار ، بعد از آن ميان ارباب درجات هم تفاوت نهاد بمدخل و مشرب و مجلس و موقف و جامه و حليه و آنيه بر قدر درجهء هريك تا جايهاى خويش نگه دارند و حظّ و محلّ فراخور خود بشناسند چنان كه هيچ عامى با ايشان مشاركت نكند در اسباب تعيّش ، و نسب و مناكحه
هامش
( 1 ) - الف : ايشان را عار و به كار شاد باشد و عمل نقصان نيفتد .