جواب آنست كه بسيار پادشاهان باشند كه اندك قتل ايشان اسراف بود اگر ده تن كشند ، و بسيار باشند كه اگر هزار هزار را بكشند هم زيادت بايد كشت از آنكه مضطّر باشند بدان زمان با قوم او ، معهذا بسيار كس را [ كه ] مستحقّ كشتناند شهنشاه عفو مىفرمايد و ببسيارى از بهمن بن اسفنديار كه امم سلف برفق او اتّفاق كردهاند رحيمتر و بىآزارتر است ، و من ترا بيان كنم كه قلّت قتل و عقوبت در آن زمان و كثرت درين زمان از قبل رعيّت است نه از پادشاه .
بداند كه عقوبات بسه گناه است : يكى ميان بنده و خداى عزّ اسمه كه از دين برگردد و بدعتى احداث كند در شريعت ، يكى ميان رعيّت و پادشاه كه عصيان كند يا خيانت و غشّ ، يكى ميان برادران دنيا كه بر ديگرى ظلم كنند ، درين هرسه شهنشاه سنّتى پديد فرمود ببسيار بهتر از آن پيشينگان چه در روزگار پيشين هركه از دين برگشتى حالا عاجلا قتل و سياست فرمودندى ، شهنشاه فرمود كه چنين كس را بحبس باز دارند و علما مدّت يك سال بهر وقت او را خوانند و نصيحت كنند و ادّله و براهين برو عرض دارند ، و شبه را زايل گردانند : اگر بتوبه و انابت و استغفار باز آيد خلاص دهند و اگر اصرار و استكبار او را بر استدبار دارد بعد از آن قتل فرمايند ، دوّم آنكه هركه در ملوك عصيان كردى ، يا از زحف بگريختى هيچ را امان بجان نبودى ، شهنشاه سنّت پديد كرد كه از آن طايفه بعضى را براى رهبت بكشند تا ديگر عادت نكنند « 1 » و بعضى را زنده گذارند تا اميدوار باشند بعفو ، ميان خوف و رجا قرار گيرند ، و اين رأى شاملتر است صلاح جهاندارى را ، سوّم آنكه بروزگار سالف سنّت آن بود كه زننده را باز زنند و خستهكننده را خسته كنند و غاصب و سارق را مثله كنند و زانى را همچنين ، سنّت فرمود نهادن و جراحت را غرامت معلوم بمثله « 2 » چنان كه ظالم از آن برنج آيد و مظلوم را منفعت و آسايش رسد نه چنان كه دزد را چون دست ببرند هيچ كس را منفعت نباشد و نقصانى فاحش در ميان خلق ظاهر آيد و غاصب را غرامت چهار چندانكه دزد را و زانى را بينى ببرند ديگر هيچ عضو كه مؤنت « 3 » ناقص شود جدا نكنند تا هم ايشان را عار
هامش
( 1 ) - كذا در الف ، ب : تا ديگريرا عادت نكند ، ج و ساير نسخ : تا ديگر باره اعادت نكنند .
( 2 ) - متن مطابق ب ، الف : هلومه متعله ( ؟ ) ، ج و ساير نسخ : جراحت و غرامت هردو صدور يابد و مثله
( 3 ) - كذا در الف ، ساير نسخ : قوت .