تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
بسارى آمد و رستم بن شروين با او بود ، بو الحسين و بو القاسم به راه ساحل بيامدند بمشكوار رسيدند تا بامداد بسارى حرب كنند ، آن شب داعى بگريخت چنان كه كسى ندانست كه بكدام طرف قصد كرد ، بو الحسين بجملهء ولايت نوّاب فرستاد روز پنجشنبه بيست و هشتم جمادى الاولى بآمل آمد و بو القاسم روز آدينه ، با مردم بسيار ظلم و قسمت پيش گرفتند و روزگار داعى را مردم بجان ميجستند تا روز سه‌شنبه بيست و نهم رجب سنهء احدى عشر و ثلثمايه بو الحسين ناصر با رحمت حقّ جلّ جلاله شد .

ايالت ابو القاسم جعفر بن ناصر

[ چون بو الحسين بگذشت ] ابو القاسم ناصر را ولايت مسلّم شد و داعى چون از سارى بگريخت با كهستان شد و اتباع او بسيار به دو پيوستند و اهل طبرستان او را مريد بودند ، چون معلوم او شد كه بو الحسين درگذشت با نفر خويش بحدّ آمل آنجا كه دزگاه ميگويند آمد و خواست كه با بو القاسم حرب كند در ماه رمضان سنهء احدى عشر و ثلثمايه ، مردم او جمله با پيش بو القاسم شدند ، او بگريخت از آنجا ديگرباره با كهستان شد و درين تاريخ خليل بن كاكى « 1 » را فرموده بود تا عبد اللّه مبارك ابو القاسم كاتب را كشته و سر او بچوبى كرده جامه پوشيده ببازارهاى آمل گردانند و دوات پيش او فرومينهند براى استهزاء ، و بو القاسم تا روز سه‌شنبه دوّم ذى قعده سنهء اثنى عشر و ثلثمايه بطبرستان پادشاه بود درين روز بجوار حق تعالى پيوست .

ايالت ابو على الناصر محمد بن احمد بن الحسن

[ پس از ابو القاسم ] برادرزادهء او ابو على النّاصر محمّد بن احمد بن الحسن بنشست جملهء گيل و ديلم برو بيعت كردند و براى نيكوسيرتى و عقل و فضل و علم و شهامت و شجاعت او خلايق عاشق خدمت و طاعت او بودند و اتّفاق كردند كه از سادات طالبيّه او را در عهد خويش بجلادت و قوّت دوّم نبود ، و عمّ او ابو القاسم ماكان بن كاكى را والى گرگان گردانيده بود و بو القاسم را از دختر ديكوى بنت اصفهان پسرى بود كودك اسمعيل نام ، ماكان و حسن فيروزان و ابو على اصفهان جمله بگرگان بيعت كردند كه آن پسرك را پادشاه گردانند و هيچ آفريده از اين خبر نداشت و پيش ابو على ناصر نبشتند سمعا و طاعة در بيعت تو ميباشيم ، ابو على بديشان نبشت كه بسارى آيند تا مرا بينند و همچنانكه براى پدر و عمّ تدبير مصالح ملك و مشورت كردند براى من نيز بكنند و مهمّات بحضور
هامش
( 1 ) - در ساير نسخ : كاجى