تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
بازافتاد و پيش سيّدان رسول فرستاد كه شما بزرگان و عالمان خاندان رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميباشيد ، مرا بحرب شما فرستادند ، از علم و زهد شما لايق آنست كه خلايق را به خون ريختن نياريد و گرگان بازگذاريد و برويد ، داعى و ابو الحسين سخن او نشنيدند بديه جلايين مصاف دادند ، سرخاب بن و هسودان بسيمجور حمله برد و او را از جاى برگرفت و ابو الحسين ناصر ميمنه را روى برگردانيد بشب پياده ببيابان افتادند ، ناصر و داعى در قفاى او ايستاده ميدوانيدند چون بميان بيابان رسيدند تركان بجمع بازگشتند و جمله از اسب به زير آمده و تيرها فروافشانده و زانو زده بو الحسين و داعى را چنان بشكستند كه با يكنفر غلام و علىّ بن بويه و ما كان بن كاكى و حكا « 1 » و اسپهسلار بيرون افتادند از معركه و تركان برنشستند و تا بآبسكون پس ايشان آمده و چون بتميشه رسيدند ابو الحسين ناصر مقام كرد تا حشر آوردند و عمارت حصار فرمود و بماكان سپرد و داعى بآمل رفت و مدد از جوانب جمع كرد پيش ابو الحسين فرستاد تا ديگرباره تاختن برد بگرگان و تركان را بيرون فرمود و دار الملك آنجا ساخت و اين فتح سلخ ذى الحجّه بود [ سنهء عشر و ثلثمايه « 2 » ] و مدّتى طبرستان چنين داشتند كه بو الحسين بگرگان مىنشست و داعى بآمل بعدل و علم و ترفيه خلايق مشغول بود و اندپاره مدرسه و خانقاه فرمود « 3 » و روزهاى ايّام سبع قسمت كرده بر مصالح دين و دنيا يك روز بمناظره علم و فقه و نظر بنشستى و يك روز به احكام و مظالم و يك روز تدبير ملك و اقطاعات و روز آدينه عرض محبوسان و قضاء اهل جرايم و البتّه حوالت هيچ مهمّ از مهمّات شرعى و ديوانى به كسى نكردى و همه به نظر و رأى خويش فرمودى « 4 » و اهل علم و بيوتات را در احترام و توقير مبالغت لازم دانستى و از هيچ هنرمند كه ارباب املاك بودند خراج نفرمودى گرفت و از عرب و عجم بلغا و شعرا و متكلّم و مذكّر و فقيه به حضرت او جمع بودندى و در حقّ همه احسان و مروّت فرمودى و هيچكس را نگذاشتى كه بر ضعيف باندك و بسيار تسلّط كند و در عهد او اهل آمل آسوده بودند « 5 » و احمد بن محمّد المعروف بابى عبد اللّه گويد شعر « 6 » :
هامش
( 1 ) - كذا فى جميع النسخ ظاهرا : حسكا ( 2 ) - قسمت بين دو قلّاب در الف و ب نيست ( 3 - 4 ) - اين قسمت فقط در الف هست ( 5 ) - از اينجا تا آخر قطعه شعر عربى فقط در الف هست . ( 6 ) - پنج سطر اوّل اين رشته اشعار كه با هفت بيت از لاميّهء ص 278 از يك قصيده بوده در الف در محلّ بىمناسبتى يعنى در ذكر جنگ ابو الحسين با شهريار ( ص 277 بعد از سطره ) بود ما آنها را كه در مدح داعى صغير است باينجا انتقال داديم .