تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
باره از بخارا احمد طويل نام را فرستادند ، بگرگان آمد و ناصران با او مصاف دادند و او را شكسته ، تنها او با بسطام افتاد و بيشتر حشم بجاجرم و اسفراين پراگنده گشتند .

احوال داعى پس از خلاص و واقعات او با فرزندان ناصر

داعى صغير حسن قاسم چون [ از حبس خلاص و خير يافت ] بگيلان رسيد ، معتمدان بطبرستان فرستاد و مالهاى مدفون و وديعه‌ها كه بدست مردم بامانت سپرده بود با گيلان نقل فرمود و ناصران هردو برادر بگرگان بودند و داعى مال بگيل و ديلم داد و بوعده‌هاى بسيار اميدمند گردانيد تا قومى انبوه برو جمع شدند ، ناگاه چنان كه بطبرستان خبر نبود لشكر برگرفت بآمل آمد و از آمل بسارى ، و ناصران از گرگان ابو بكر الزّفرى « 1 » را بآمل ميفرستادند تا خبر داعى بگيلان تفحّص كند ، چون باستراباد رسيد مردى را ديد راه‌گذرى ، گفت از كجا مىآيى ، جوابداد كه از لمراسك ، پرسيد چه خبر دارى ، گفت داعى بلمراسك رسيده بود چون من بيرون آمدم ، ابو بكر الزّفرى هم در لحظه باز پس شد ، چون بگرگان رسيد ابو القاسم ناصر با هروسندان بمشورت نشسته بود ، گفت تو بدين زودى چرا بازگشتى ، گفت كارى بود ، ابو القاسم بدانست كه خير نيست ، جاى خالى كرد و حال پرسيد ، ابو بكر او را از آمدن داعى آگاه كرد و گفت هرآينه فرداد اينجا باشد ، ابو القاسم ناصر پيش برادر بو الحسين رفت و بمشورت مشغول شدند و قرار افتاد كه بو الحسين باستراباد رود مصاف دهد ، جمله لشكر با او برنشستند و ابو القاسم و هروسندان بگرگان مقام كرده تا با فرداد چون صبح صادق بيامد هروسندان و سيّد ابو القاسم از شهر بيرون آمدند و آنجا كه گور داعى محمّد زيد است ايستاده تا خبر كه از استراباد افتد بدانند ، غلامى از آن على قمى درزى « 2 » از گرگان بيرون افتاد بتعجيل و با يكى از اصحاب ابو القاسم سخنى بگفت پرسيد كه چه ميگويد خير است ، گفت اين غلام ميگويد اصحاب ليلى « 3 » بخانه‌هاى ما درافتادند و غارت ميكنند و خزانه و بارگاه تاراج كرده ، ابو القاسم هرومندان را گفت يا ابا حرب اين حال چگونه است ، گفت من ازين خبر ندارم در شهر رويم تا بدانيم ، چون با شهر شدند ديلمان پيش افتادند خانه‌ها غارت كرده ، هيچ نگفت و در سراى شد ، حصير نيز برداشته بودند ، در حجره رفت و كلاه از سر بيفگند و سر به زمين
هامش
( 1 ) - ب : الظفرى ( 2 ) - كذا در ب و ساير نسخ ، در الف ( بدون نقطه ) ( 3 ) - كدام ليلى [ ؟ ]