تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
و لشكركش او ابو موسى هرون اسفاهدوست بود . با حشم خويش بآمل آمد و با داعى بمصلّى مصاف داد ، داعى ابو الحسين را بشكست و اسفاهدوست را در اين روز بكشتند در حرب جاى ، و عبد اللّه بن محمّد الكاتب ميگويد در اين واقعه :
كم لهام بكلّ نجد كمّي * و همام بكلّ امر عجاب « 1 » قصدوه مزفّفا بفرى فريا « 2 » * يتلظّى عليهم كالشّهاب سل بجيلان او بجرجان عنها * و ببورو غداة يوم الضّراب مزج البحر بالدّماء و القى * جزرا بالعراء حشو الثّياب نصفه المرجحنّ في حنك الحو * ت و نصف له بوكر العقاب و بهرون فاعتبر إذ اقام * . . . . . . . . . . . . « 3 » راكبا غير ذى قوائم لا * يثنيه الّا تنوّق الخشّاب طاف بالمصر سبعا « 4 » عن غير قصد * فتخلّى من الهدى و الثّواب
بده هزار درم قرار افتاد و رسوم فسق كه بردارند و علىّ بن جعفر الرّازى را بكهستان اصفهبد شهريار فرستاد و حسن « 5 » بن دينار را بكهستان اصفهبد شروين تا امر معروف و نهى از منكر و احتساب كنند و شهريار نيز با خدمت آمد و داعى حسن قاسم و بو الحسين ناصر با يكديگر باستراباد رفتند ، چون مهمّات درون تميشه راست داشته بودند و اصفهبد شروين و شهريار هردو در خدمت ايشان بودند باستراباد روزى داعى حسن قاسم و ابو الحسين با همديگر بخلوت نشسته هرگونه حديثها كردند ، در اين ميانه
هامش
( 1 ) - دنبالهء اين اشعار فقط در الف هست ولى نه در جاى خود يعنى پس از اين بيت بلكه در يك ورق و نيم بعد در محلّى غير مناسب ، ما بمناسبت پيوستگى آنها با بيت اوّل و موضوع آنها كه راجع بقتل هارون اسفاهدوست لشكركش ابو الحسين بن النّاصر است آنها را باينجا منتقل كرديم . ( 2 ) - معنى اين دو كلمه معلوم نشد ظاهرا غرض از آن همان فرىفرى فارسى باشد بمعنى آفرين كه در فرياد تحسين آن را ادا مىكرده‌اند و بهرحال به صورت متن وزن قدرى از استقامت دور است . ( 3 ) - در اصل نسخه محل اين مصراع سفيد است ( 4 ) - كذا فى الاصل و در اين صورت وزن به نظر غير مستقيم مىآيد . ( 5 ) - ساير نسخ : حسين
تاريخ طبرستان ( فارسى ) — صفحة 280 | عباس إقبال آشتياني / اقبال آشتيانى / محمد بن حسن بن اسفنديار كاتب