و معانيه ، و كتاب التّاريخ ، و مذهب و طريقت او معتقد خلايق ، و اتّفاق علما كه مثل او در هيچ طايفه نبود ، و مسطور است در كتب كه بر در سراى او ببغداد چهارصد استر برشمردندى از آن ابناء خلفا و ملوك و وزرا ، و ازين جمله سى استر هريك با خادم حبشى بودندى كه باقتباس علوم پيش او شدندى .
و امام شهيد فخر الاسلام عبد الواحد بن اسمعيل
، كه شافعى دوّم خوانند و خواجه نظام الملك بآمل به جهت او مدرسهء فرمود و هنوز باقيست و معمور و امام ابو المعالى جوينى او را مىگويد : ابو المحاسن كلّه محاسن ، فقه و ديانت و زهد و صيانت او چون عجايب روزگار بىشمار و چهل مجلّد كتاب البحر در مذهب شافعى تصنيف او ، خلاف ديگر تصانيف ، و امالى اخبار او خروارها برآيد ، و كياست او تا بغايتى بود كه بعهد او ملاحدهء ملاعين فتوى طلبيدند و بر كاغذى نبشته كه چه گويند ائمّهء دين در آنكه مدّعى و مدّعى عليه بر حقّ راضى شوند ، گواهى بيايد و بخلاف دعوى مدّعى و اقرار مدّعى عليه گواهى دهد ، چنين شهادت مسموع باشد يا نه ؟ و اين كاغذ پاره بحرمين فرستادند و امامان حرمين « 1 » محمّد جوينى و محمّد غزالى و ائمّهء بغداد و شام جمله جواب نبشتند كه چنين گواهى بشرع مسموع نيست ، تا پيش او آورند ، در كاغذ نگريد و روى بمرد كرد و گفت اى بدبخت چندين سعى نامشكور بر تو و بال باشد و بفرمود كه او را باز دارند و قضاة و ائمّه جمع آمدند ، گفت اين فتوى ملاحده نبشتند و اين مدّعى و مدّعى عليه جهود و ترسااند و اين گواه رسول ما صلوات اللّه عليه را ميخواهند كه قرآن مجيد شاهد است :
وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ
« 2 » ، ملحد را باز پرسيدند اقرار كرد كه يكى سالست تا مرا بجهان بطلب اين استفتا ميدوانند ، عوام آمل او را سنگسار كردند ، و فخر الاسلام فتوى فرمود بسبى ذرارى ايشان تا ملاحده بفرستادند و بغدر بر در مقصورهء جامع آمل بدين حدّ كه مناره است به زخم كارد آن امام سعيد را شهيد گردانيدند و هنوز آن كارد بمدرسه بخانهء ايشان نهاده و من بنوبتها ديدم .
قاضى القضاة ابو العباس رويانى
، هنوز قضاء طبرستان در خاندان اوست ، بعهد
هامش
( 1 ) - كذا در جميع نسخ
( 2 ) - قرآن سورهء 4 ( سورة النّساء ) آيهء 156