من بشنيدم ، مرد مدّعى عليه گفت قاضى القضاة را معلوم است كه از اين موضع برنخاستم هيچ درختى اينجا نيامد و گواهى نداد ،
يا اعدل النّاس إلّا في معاملتي * فيك الخصام و أنت الخصم و الحكم
قاضى گفت اى ابله اگر اين مرد حكايت زر دادن و زير درخت دروغ ميگويد چون از تو پرسيدم كه آنجا رفته باشد چرا نگفتى من ندانم كدام درختست ، به روى زر الزام كرد و مرد مقرّ آمد و بمهلت حقّ بمستحقّ رسيد .
[ امام بارع ابن مهدى مامطيرى ]
و از ائمّهء كبار طبرستان كه از جملهء مفاخر شمرند امام بارع ابن مهدى مامطيرى بود و تربت او بما مطير من زيارت كردم .
و ابو الحسن على بن محمد اليزدادى
مؤلّفات او از شهرت مستغنى از ذكرست .
و ابن فورك
كه مسجد سالار آمل و آن منبر كه هنوز بر كرانهء محراب نهاده به جهت او نصب كردند ، از استاد خويش ابراهيم بن محمّد ناصحى شنيدم كه صاحب عبّاد او را بتعصّب بگرفته بود و بحبس داشت بخانهء تاريك برى تا ابو اسحق اسفراينى متكلّم پيش صاحب شد ، هرروز ميان ايشان مباحثات بود ، روزى بباغى مباحثه ميكردند در خلق الأفعال ، مناظره بالا گرفت تا صاحب دست يازيد و از درخت سيبى باز كرد ، گفت اين نه فعل منست ؟ ابو اسحق گفت اگر فعل تو است باز همانجا دوساند ، صاحب خاموش شد و گفت مراد خواه ، گفت مراد من ابن فورك است ، فى الحال خلاص فرمود ، بآمل آمد ، دو پاره كتاب در كلام بحبس تصنيف كرده بود ، به جهت او سالار آن مسجد بنياد افگند ، تا آخر عمر بآمل بماند و خاك او بمحلّهء على كلاده سره بالاى گنبد چهار راه نهاده است .
قاضى القضاة ابو القاسم البيّاعى
، انگشت نماى جهان در فنون علوم فقه و كلام و شعر و ترسّل و حكمت و نظم و نثر و تازى و پارسى و طبرى است .
استاد بزرگ ابو الفرج على بن الحسين بن هندو
، اگرچه پدران او قمّى بودند امّا مولد و منشأ او طبرستان بود و مضجع و مرقد باستراباد بسرايى كه ملك او بود اتّفاق افتاد چنان كه امام باخرزى ميگويد : كأنّ الفضل لم يخلق الّا له ، تصنيفات او آنچه متداولتر است از بسيارى اندكى اينست :