عيش بود ، و حضرت او موئل امائل و منزل افاضل ، و مجلس او مجمع اصحاب درايت و مقصد ارباب روايت ، و در حقّ ايشان مواهب او رغايب و منايح او غرايب ، آثار گزيده و اخبار پسنديدهء او تميمهء اعضاد عالم و قليدهء أجياد بنى آدم ، شيم طاهره و مكارم ظاهره و مفاخر باهره و مآثر زاهرهء او چون روز بدر مشهور و چون شب قدر با نور ، مدّت سى و پنجسال طبرستان بعهد پادشاهى او چون حرم مكّه امن و چون كعبه قبلهء خلايق بود ، در سنهء مثال « 1 » سلطان بزرگ طغرل بن ارسلان از عراق بعد وفات اتابك محمّد بن ايلدگز بخلافى كه با برادر او قزل ارسلان افتاده بود پيش ملك سعيد نبشت :
إذا اغلقت أبواب قوم أراذل * فبابك مفتوح و ليس بمرتج
و همّك مقصور على طلب العلي * و سيبك مرفوع على كل مرتج
و ازو پناه طلبيد ، شاه اردشير مخيّم و معسكر بديه فلول لارجان ساخته بود ، جملهء اصفهبدان از امرا و معارف را تا برى باستقبال او فرستاد و او تا بآهنگ لار پيش باز شد و به جهت او از اسب به زير آمد و او را با فلول آورد و تخت و تاج با جمله آلات شاهنشاهى از خزانه و فرّاشخانه و شرابخانه و اصطبل و كلّههاى سفر به دو باز سپرد و به جهت خود بر سر پشته چهل ميخ خيمه فروزد و بوزير شهر سارى نوشتند تا از قلعهها و مواضع ديگر عوض اين جمله بخاصّهء شاه بفرستند ، و قزل ارسلان چون ازين واقف شد عزّ الدين يحيى عراق را بشاه اردشير فرستاد و حقوق سوابق پدر و برادر را وسيلت ساخت و تمنّى كرد كه اگر سلطان طغرل را بگيرد و بند نهد رى و ساوه و قم و كاشان و قزوين بعهد و ميثاق بنوّاب تو تسليم كنم و در ساير عراق و آذربايجان و ارّان حكم تو چنان كه بطبرستان نافذ باشد ، شاه اردشير فرمود مباد كه كرم و مروّت ما براى محالات دنيا بر نقض عهد مبالات روا دارد ، و بعد مدّتى سلطان را بدامغان و بسطام فرستاد و به عمل آن ولايت بنشست تا وجه وظيفهء او مرتّب دارند و از طبرستان روز بروز نزل و علوفه ميفرستاد تا آنوقت كه بسلامت بمقرّ سلطنت خود افتاد ، و در مجلد سيّوم حقوق نعم و تربيت او سلطان طغرل را بوقت آنكه قزل ارسلان او را بقلعه داشت شرح برود ان شاء اللّه تعالى وحده .
هامش
( 1 ) - يعنى 571