در سيّوم مجلّد فتوّت و مروّت و فضل و كمال او و ثبات رأى و سيرت او را شرح خواهيم داد ، ان شاء اللّه تعالى .
سابق قزوينى گفتند در خدمت سلطان مسعود شجاعى بود كه در عراق و خراسان و عرب نام او سر دفتر مردان بود ، او را بفريفت و به خدمت خويش آورد و بسطام و دامغان و جاجرم به دو داد ، در آن حدود بغزو و جهاد ملاحده مشغول گردانيد ، و اين مرد بغايت بخشنده بود ، روزى پيش او نبشت كه من بازماندگى مىبرم براى نفقات حشم ، شاه غازى روى ببزرگان حضرت كرد و گفت سابق بما چنين نوشت ، او درياست با دريا كسى چه صلت تواند كرد ، بگوييد تا حال را بيست هزار دينار به دو فرستند و مثال نويسند كه از آن سر حدّ چندانكه استخلاص كنى تراست باقطاع .
الاصفهبد المعظّم علاء الدوله الحسن بن رستم بن على
، با قرب عهد مستور نمانده باشد كه سخاوت و سياست او از منزل كمالاند فرسنگ گذشته بود تا بحر و كان در جنب آن شمر و سمر نمود ، از خصال مردى و مردمى هيچ نماند كه ذات او بدان متحلّى نبود الّا آنكه او تهوّر و غرورى داشت كه عالم و عالميان پيش همّت او وزنى نداشتند و بدين سبب هم او و اتباع او در موقف آسيب بودند و شرح آن داده شود ، كفي المرء فضلا أن تعدّ معايبه .
بوقت آنكه خوارزمشاه كبير عادل ايل ارسلان بجوار رحمت ذوالجلال رسيد و سلطان صاحب قران تكش خوارزم از برادر سلطانشاه محمود باز ستد به حكم دوستى و مودّتى كه پدر را با اصفهبد بود او و مادر هردو پناه كردند ، اصفهبد با تميشه آمد و از گيلان و حدود رى جمله عمّال و نوّاب را با هدايا و تحف پيش ايشان فرستاد و از صحراى گنجينه تا اسپيد دارستان بيك فرسنگ خوان نهادند ، اتّفاق عقلا بود كه چنين خوان تا عمر عالمست به هيچ عهد كسى از جهانداران ننهاد ، و تمامت اين حكايت بجايگاهى ديگر برود ، ان شاء اللّه تعالى .
الاصفهبد الاعظم حسام الدولة و الدين ابو الحسن اردشير بن الحسن
، قواعد دين به دو مشيّد و سواعد يقين به دو مؤيّد بود ، در تدبير مقانب و تحصيل مناقب صاحب راى و رويّت ، بسيار قدر و قدرت ، ايّام او روضهء دهر و زهرهء عصر و نزههء عمر و نهزهء