تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
پياده شدند تقى خان ديد هرچند كسانش را مىگذارند كه بدلخواه خود در شهر گردش كنند اما آنها را از دخول به باروهاى جلاى و مراتى بازمىدارند و از اين رهگذر آزرده گشت زيرا باروها در دست كسان امام سابق ( سيف بن سلطان ) بود . اما تقى خان مردى كارآمد بود و مىنمايد كه چنين راه روشى را از سيف بن سلطان منتظر بوده است چون مىدانست كه امام سابق بشرابخورى خو كرده . مىگويند خمى از شراب شيراز را در كشتى بيرقدار خود آورده « 1 » و همين كه سيف تقى خان و افسرانش را در باروى مرانى مهمانى كرد بيگلر بيگى خم شراب را بميزبان خود ارمغان داد و سيف سركردگانش پياپى از آن نوشيده مست خرست شدند . در اين ميان كه سيف سركردگان او بيهوش افتاده بودند تقى خان بىهيچ رنج و خونريزى بارو را به كف خود درآورد - اما باروى ديگر همچنان در دست عربها مانده و مادامى كه بيگلر بيگى بر آن دست نيافته بود نمىتوانست لاف بزند كه مسقط زير فرمانش آمده است - اينست كه تقى خان مهر امام را به كف آورده فرمانى بنام امام نوشته كه فرمانده باروى جلالى بايد سپاهيان ايران را باندرون راه بدهند - فرمانده عرب نيز باور كرد كه فرمان از جانب سيف فرستاده شده و وى خودش آن را مهر كرده و دروازه را بر روى تقى خان باز كرد هنگامى كه سيف بن سلطان به هوش آمد ديد كار از كار گذشته و جلفاى ايرانيش بر همگى مسقط دست يافته‌اند . « 2 »
هامش
( 1 ) . كتاب نيهبر صر 300 . ( 2 ) . كتاب نيبهر ص 300 و 201 و كتاب گيلين بخش يكم ص 537 را ببينيد كه