نفر را اسير گرفت « 1 » در ماه ژون مدد مهمى به ساخلوى جلفار رسيد اما در ماه نوامبر آينده بود كلبعلى « 2 » برادر زن نادر ، كه بسردارى گرمسيرات گماشته شده بود بساحل عرب عبور كرد . سه هفته ، بعد تقى خان خودش نيز آمد « 3 » .
اين هنگام دسته كشتيهاى ايران تواناتر گشته و چهار فروند جهاز تازه كه از سورت خرده بودند بر آن افزوده شده بود و سپس نيز بر نيروى آن افزودند زيرا سيف دو كشتى را بجلفاى ايران خود تسليم كرد و گذشته از اينها يك كشتى ديگر را از فرانسويان خريدند « 4 » بيگلر بيگى همين كه با سيف بن سلطان ديدن كرد معاهدهاى با او بست و متعهد شد كه امانت را به او برگرداند به شرط اينكه سيف سلطه ايران را بپذيرد « 5 » .
پس از آن مخالفين بر سلطان بن مرشد و هواخواهانش تاختند هنگامى كه كلبعلى خان و بخشى از لشكر ايران گرداگرد صحار بود تقى خان و سيف بن سلطان از راه دريا بمسقط رفتند و همين كه پياده شدند تقى خان و سيف بن سلطان از راه دريا بمسقط رفتند و همين كه
هامش
( 1 ) . روزنامه گمبرون 19 ر 30 آوريل و بخش دوم از كتاب آترمن 169 - تقى خان همين كه مژده را شنيد فرمانى به گمبرون فرستاد كه هزار تومان از « بانيان » هاى آنجا بگيرند و بعنوان جايزه بساخلوى جلفار بدهند . « بانيان » ها از اين كار بتنگ آمده تهديد كردند كه از گمبرون بيرون مىروند .
( 2 ) . پدر كلبعلى خان بابا على بيگ ابيوردى بود كه يكى از دخترانش نخستين زن نادر و مادر رضا قلى ميرزا شد . پس از آنكه اين زن بمرد نادر دختر ديگر بابا على بيگ ، گوهرشاد نام را بزنى گرفت و اين زن مادر نصر اللّه ميرزا و امامقلى ميرزا بود .
( 3 ) . روزنامه گمبرون 20 نوامبر و 1 دسامبر .
( 4 ) . سرگذشت خريدن كشتى فرانسوى را در بخش دوم ص 166 كتاب آتر ببينيد .
( 5 ) . كتاب گيلين بخش يكم ص 536 و آتر بخش دوم ص 163 .