تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
آقا جان خان در همين نخلستان وقت مغرب فوت شد نعش او را با صد نفر سرباز از فوج بهادران روانه اهواز كردند . ديگر شصت رأس اسب هم از اسبهاى توپخانه بچمن كه رفته بودند با مال فوجهاى فراهان آمد صبح كه بناى حركت شد گريخته بودند آنها را هم در ميان اردو پيدا كرده بستند به توپ باز توپ حركت نكرد اسبش كم چونكه اسبها كاه و جو ابدا نخورده چه در اين دو شبانه‌روز كه هيچ نخورده بودند در ايام توقف در محمره كاه ابدا بلب اين زبان‌بسته‌ها نخورده و حال آنكه همه روزه از فلاحيه كشتى كشتى كاه مىآوردند منحصر بود براى سرطويله نواب و الا و وزير زياد اگر مىآمد انبار مىكردند براى روز تنگ در وقتى هم كه از محمره راه افتادند سه قطار از نواب و الا دو سه قطار قاطر از وزير كاه و جو بار كردند روزى يكوقه جو باسب توپخانه مىدادند اگر چنانچه مهتر مروت داشت آن جو را مىداد تمام اگر نداشت قدرى او برمىداشت اين اسب زبان‌بسته صبح كه جو را مىخوردند بسته بود ديگر نه علف نه كاه زياد كه گرسنه مىشد سرگين مىخورد حتى سرگين هم به قدر كفايت نبود كه بخورد چرا اسبى كه كاه نخورد سرگين ندارد و از اين جهت اسبها قوت نداشتند كه توپ را بكشند ديدند كه توپ زمين مانده نواب و الا فرمودند 4 پوند ميرزا رضاى نايب را كه بهزار مشقت آورده بود بگذارند ميان كشته آمد عرض كرد من اين توپ را با اينكه بغل قنداش شكسته بود آوردم حالا مىگذاريد ميان كشتى چه اعتبار دارد فرمود اعتبار كشتى زيادتر است زودتر مىرسد . آن توپ را گذاشتند ميان كشتى وارد و حركت كردند دو منزل هم از نخلستان تا اهواز كرده صبح و شام هم باز توپ مىانداختند تا اردو
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 344 | احمد كسروى تبريزى