تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
چرا كه شب تاريك و كسى از كسى خبر نداشت به قدر ساعتى بعضى از مردم آنجا توقف كرده بعضى جلو رفتند ابدا نماندند بعضى هنوز ترسيده چرا كه تمام صاحب‌منصب مال نداشتند آنها كه عقب بودند مىرسيدند و مىگذشتند اينها هم كه مانده بودند ديدند آنها مىروند راه افتادند كسى بپاى كسى نايستاده همه از لب شط مىروند تا صبح به اين قسم رفتند صبح هم تا وقت نهار رفتند وقت . . . فوجهاى فراهان رسيدند چونكه صبح روز دعوا وقتى آقا جان خان تير خورد و خبر آوردند شكست سنگرها قبل از آنجه بناى شكست بشود محمد حسن خان يكنفر سلطان از فوجهاى خودش فرستاد عقب مال فوجها چونكه مال فوجهاى فراهان در نه فرسخى بود از آن فوج‌هاى ديگر در چهار پنج منزلى بود مال اين دو فوج رسيد اما همه بىجل و جهاز و زين از آنجا تا اهواز هركس در صاحب‌منصب فوجهاى ديگرى كه آشنا بودند سوار پياده آوردند در وقتى كه مال فوج فراهان رسيد تا يك منزلى محمره مشهور بره والى بود نواب و الا با سركرده‌ها جلو رفتند كه در نخلستان جلو مردم را نگهدارند مردم ديگر آمدند تا ظهر بسبعه كه دو منزلى محمره بود آنجا بعضى رفتند بعضى نرسيده چونكه توپها در آنجا بود بهواى توپها ماندند . وقت غروب راه افتادند براى نخلستان اردو در آنجا مانده فرداى آن روز هم ماندند شب كه شد سربازها كه عقب بودند راه را گم كرده و از رفقاشان دور افتاده چند تير تفنگ انداختند بيكمرتبه اردو بهم خورد نزديك بود كه در همين شب متفرق شوند چند نفر از سربازها كه از عقب آمدند گفتند تفنگها را ما انداختيم قدرى مردم خاطرجمع شدند آرام گرفتند .