علينقى خان در نخلستان نيامد عقب بود تا آنوقت مشغول گذراندن سرباز جزيره بود ليكن مجال اينكه تمام سرباز را بگذراند نكرد قدرى از سرباز ماند سرهنگ فوج همراه خودش گذشت قدرى هم از سربازش گذشت بيدق فوج با صد نفر سرباز ماند از فوج سيلاخورى هم موسى خان ياور با نصف سربازش گذشت باقى ماند زين العابدين خان با سوارش تمام ماند . هرچه در جزيره سرباز ماند زين العابدين خان همه را جمع كرد پيش خودش برداشت رفت در شاخه بهمشير طرف چپ و فلاحيه آنجا پول داده خودش و سرباز را گذراندند عرب بهواى اينكه قشون شكسته است و دست از هم خواهند داد آمدند كه سرباز را برهنه كنند زين العابدين خان نگذاشت سرباز متفرق شود همهجا با خودش آورد و با عرب هم دعوا كرد تا آمد باهواز بيدق فوج امرائى را هم با خودش آورد با همان حالت كه بود .
اما از اينطرف ما شا اللّه سركردهها پنج ششهزار قشون هفت عراده توپ داشتند كسى پشت سرشان نمىآمد نه عرب نه انگليس بيدق كه علامت پادشاه است در ميان قشون خواباندند پيراهن پنج بيدق را برداشته بتركشان بستند ببينيد كسى كه يكذره غيرت و مردانگى دارد اين حركت را مىكند كه پنج ششهزار قشون داشته باشد نه دشمن عقب سر باشد نه كس ديگر دشمن ميان آب اينها در خشكى اين قسم حركت كنند و بطورى خود را ببازند و از دست بدهند كه هر يك صاحب يك فوج و دو فوج باشند نتوانند پنجاه نفر سرباز دور خود جمعآورى نمايند كه پاى بيدق راه بروند و باعث اين حركت وجهى دارد كه كسى ديگر نمىداند مگر آنكه كسى كه از حالت و سلوك رفتار
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 341
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٤١