تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
ديگر از وقايعات اردو و محمره چيزى باقى نمانده حالا ديگر از اول دعواست كه نوشته مىشود تا ايام توقف در محمره چيزى ديگر اتفاق نيفتاده كه نوشته شود ديگر از اين ببعد وقايعات جنگ و بعد از جنگ است . روزى كه كمندر سردار فرانسه آمد گفت روزى كه در بوشهر بودم مىگفتند كه روز بيست و هفتم جمادى الاول كشتى در محمره است روز بيست و نهم او آمد محمره بعد از آنكه او رفت چند روزى كه گذشت يك شب شش ساعت از شب گذشته بود كاغذ از جزيره آمد كه نوشته بودند امروز عصرى سه كشتى دودى و پنج شراعى آمده . در اول آب شيرين لنگر انداخته در هفت ساعتى وزير كاغذى بسرتيب نوشت كه از جزيره نوشتند كه هشت كشتى آمده است سه دودى پنج شراعى آمده شما از هر فوج دويست نفر سرباز بفرستيد بىصدا بسنگرها و صد نفر هم با يك صاحب‌منصب تعيين نماييد كه از بالاى يك‌يك قراول قراولى نمايند تا شاخه بهمشير تا صبح معلوم شود آنها مىروند يا خواهند ماند . دويست نفر از هر فوج هر يك بسنگر خودشان صد نفر هم بقراولى بهمشير رفته بودند تا صبح ، صبح خبر آمد كه هستند تا امروز هم كه غرابه‌ها آمدند هنوز سنگرهاى فراهانى ساخته نشده بود اما ديوار سنگر تمام چوب بود خاكريزى و مزقلهاى سنگرها ساخته نشده بود به جهت چوب هروقت مىرفتند چوب بدهيد امروز و فردا مىكردند تا امروز كه كشتيها آمدند معلوم شد كه ديگر . . . نخواهند رفت فرستادند پيش حاجى جابر خان كه چوب بده قدرى چوب آوردند . پاره از مرقلها ساخته شد پارهء باز به جهت چوب مانده روزى چند دانه تير