حرف نميزد مدتى كه كشتيها در آنجا بودند بيست و هشت فروند بودند .
چند روز قبل از عيد چهارده كشتى رفت شهرت گرفت كه در بوشهر دعوا شده و شكست خوردهاند اينها رفتند بكمك بوشهر سه روز قبل از عيد بود كه دوباره خبر آمد كه كشتىها پنجاه و هشت كشتى شدند اين دفعه ديگر يقين شد كه جنگ خواهد شد در اين بين هم كشتى دودى آمد گذشت رفت بصره دو روز ماند و دوباره مراجعت كرد .
بعد از سه روز ديگر كه روز بيست و هفتم ماه رجب بود و سيم بهار يك ساعت از ظهر گذشته خبر رسيد كه كشتى دودى آمد شاهزاده آدم فرستاد كه شيپور حاضرباش بكشيد و هركس برود در سنگر خود حاضر باشد اما در وقتى كه اين خبر رسيد حالتى براى شاهزاده و سر كردها دست داده بود كه نمىتوان نوشت بسيار مضطرب شده رنگهاى الوان مختلف داشتند از سه روز قبل كه خبر آوردند كه كشتىها زياد شدند همين حالت را داشتند وقتى كه آمدن كشتىها را بشنيدند زيادتر پريشان شدند .
از ظهر چهارشنبه بيست و هفتم بنا كردند آمدن فردا هم مىآمدند آنجا بودند هرچه كشتى دودى بود مىرفت كشتىهاى شراعى را مىبستند مىآوردند آن روز تمام كشتىها آمدند در نيمفرسخى فاصله سنگر آقا جانى خان ايستادند شب جمعه يك كشتى آمده بود در طرف خاك روم جزيره سلمان غضبان پياده شدند هفت خمپاره هم پياده كرده سنگر زمينى ساخته در آنجا بودند همان شب جمعه پس از توپ مغرب اردوى ما نيمساعت از شب گذشته صداى توپ آمد دوازده
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٣٠