تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
اول پشت قلعه محمره بود دو سه روز قبل از دعوا گفتند اينجا را توپ مىگيرد حركت كرده به قدر دو هزار قدم بالاتر رفته عرض كردند حالا كه اردوى خودتان را حركت داديد اردوى اميرزاده را هم بياوريد پيش اردوى خودتان فرمودند اسم آن اردو را نياوريد اولا جاى آن اردو خيلى خوب جايى است و از اين گذشته در حقيقت سردار اردو ابراهيم ميرزا است بايد اردوى او عليحده باشد روز دعوا هم هرگاه فتح بكند به من دخلى ندارد باسم خود اوست از اين اردوى آخرى نواب و الا تا لب شط دو هزار و هشتصد قدم بود اما چادر وزير تا يك روز قبل از دعوا همان جاى خود كنار شط . يكروز قبل از دعوا كه معلوم شد كه ديگر فردا يقين دعوا خواهد شد بنا كردند حركت كردن نصفى از چادر و اسباب وزير را برده بودند نصفى مانده بود كه صبح دعوا شد و يك دفعه بنا كردند بار كردن ديگر مجال اينكه آن اردو ببرند نشد بار كردند . روز ديگر چادرهاى افواج فراهانى كه پشت چادر وزير افتاده بودند كه پانصد قدم فاصله داشت تا لب شط چهارصد نفر از فوج قديم در سنگر بود با سرتيپ و محمد طاهر بيك ياور چهارصد نفر از دو فوج مشخص شده بود و سپرده باصلان بيك ياور كه در اردوى نواب و الا باشند به جهت قراولى قورخانه و نواب و الا و اگر جايى لازم شود كمك بروند باقى كه مانده بود از دو فوج در پيش چادر سرتيپ در جاى خود بودند از فوج جديد هم چونكه سنگر نزديك بود چادر همان در جاى خود بود توپچى هم هرجا كه توپ بود چادرش در ميان سنگر پيش توپ زده بود . اين حالت قشون محمره و افتادن اردو و سنگرها بود .
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 327 | احمد كسروى تبريزى