تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
سواريكه در عرض سال ده روز در يك جا آسوده نباشد يا بچاپارى اينطرف و آنطرف برود يا اينكه همه روز سوارى و به شكار روزى ده فرسخ پشت سر آهو اسب بتازد اميرزاده است حكم مىكند سوار شو اگر اطاعت نكنم مقصر هستم اگر سوار شوم اين قسم است تقصير من چه چيز است . جرأت عرض كردن جيره و مواجب را نكرد اين حال عموم قشون ابو ابجعى نواب و الا است . ديگر قشونى كه بجزيره رفت حسينقلى خان بختيارى بود روز اول كه نواب و الا حكم فرمودند كه جمعيت كمك بياورد هفتصد نفر پياده سيصد نفر سوار اما آنچه روزيكه وارد محمره شد سيصد نفر پياده دويست نفر سواره همراهش بود . چنديكه در محمره ماندند جيره ندادند خرجى كه داشتند تمام شد بنا كردند فرار كردند آخرش به قدر يكصد سوار دويست نفر پياده ماند و تكليف رفتن ميان جزيره كردند اولا تا چند روز اظهار نكردند كه سوار و پياده بىپا شده حالا كه بايد بجزيره بروم جيره بدهيد . نواب و الا بناى تغير را گذاشتند كه چرا نمىروى آخرش رفت بوزير حالت خود را گفت قرار دادند كه جيره به آنها بدهند آنها هم رفتند ميان جزيره اول كه رفته بودند ميان جزيره در دو فرسخى رفته در آنجا سنگر ساخته بودند حاجى جابر خان خود پسرش دو سنگر در مقابل سنگر آقا جانى خان در دهنه دو شط داشتند شيخ محمد عرب كه او عربهاى . . . حاجى جابر خان و يك پسر ديگرش در پيش ساير قشون بودند اينها در آنجا بودند تا روزيكه كشتيها آمدند آنوقت هم بودند تا چند روز قبل از عيد كه كشتيها زياد شدند نواب و الا تشريف بردند جزيره ديدند آنجا نمىتوان دعوا كرد جايش بدجايى است حكم فرمودند بياييد