تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
مىدادند سنگرها تمام شد كه كشتيها هم در همانجا بودند . چند روز ديگر خبر آمد كه چهارده تا شدند چند روز ديگر خبر آمد بيست و چهار فروند شده چند روز ديگر بيست و هشت فروند شدند بعد از آن به همان حالت بودند نه بالا آمدند نه پايين‌تر رفتند زياد و كم هم نشدند . بعد از مدتى كه اينطور بودند يكروز سركار نواب و الا فرمودند محمد حسن خان بعقل و كفايت تو خاطرجمع هستم تو با وزير برويد جزيره غرابها را ببينيد چند عرابه توپ دارند استعداد آنها بچه مرتبه است مىتوانيم دعوا كنيم لب آب با آنها يا نمىتوانيم سركشى بكن ببين سنگرها و استعداد جزيره را هم ببين . سرتيب با وزير رفتند يكشب در جزيره ماندند وزير كيفيت را عرض كرد اما سرتيب عرض نكرد هركسى از او احوال پرسيد جواب گفت حمالى چه كار دارى آخر معلوم مىشود گفتند شاهزاده شما را فرستاده كه از احوال آنها مطلع شويد بگوييد گفت من چه كار دارم وزير خودش ديده خواهد گفت من شرط كرده‌ام روزى كه از خانه‌ام بيرون آمدم از گوش كر باشم و از زبان لال چه كار دارم حرف بزنم كه مضمون برايم بسازند از روزى هم كه وارد محمره شديم باز آن سر كردهاى ديگر گاهگاه حرف مىزدند كه چه بايد كرد و چه قسم بشود . هروقت نواب و الا مىپرسيدند محمد حسن خان فلان كار چه قسم بايد بشود عرض مىكرد اختيار با سركار والاست هرچه رأى سركار قرار بگيرد همان عين مصلحت است در عرض اين مدت هيچ يك مرتبه عرض نكرد كه اين سنگر خوبست يا بد و حال آنكه از محمد حسن خان قبول مىكرد چرا كه به حرف او اطمينان داشت ليكن
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 329 | احمد كسروى تبريزى