نديده دولت ما همان اسم است رسم نيست خيال كن ما نوشتيم ديگر كسى گوش نخواهد داد سواى اينكه شاهزاده بفهمد كه ما وقايعنگارى مىكنيم از دست ما شكوه بنويسد ما را مقصر كند كار ديگر نخواهد شد باز در قوه احتشام الدوله است كه خودش از عهده جيره اين قشون برمىآيد و اين اوضاع را هم فراهم آورده است تو هم اگر صلاح كار خود را مىخواهى از اين حرفها مزن و از اين غصهها مخور مبادا احتشام الدوله بشنود گفت من نه از راه اينكه شكوه از دست احتشام الدوله داشته باشد اين حرف را مىزنم از راه اينست كه سالهاى سال در زير سايه مرحمت اين دولت پرورش يافتهايم و بعد از قرنى چنين امرى اتفاق افتاده مىترسم طورى شود كه مايه روسياهى باقى بماند در سر ما ، تا قيامت همه روزه از اين امرها اتفاق نمىافتد اگر ايندفعه طورى ديگر بشود يك دفعه ديگر تلافى بكنى شما جنگ انگليس را نديدهايد اما من ديدم جنگ كردم اين اوضاع كه من مىبينم هر روز دعوا بشود مشكل است كه اين سنگر و اين اوضاع تاب بياورد با انگليس دعوا كنند از من كه دعواى انگليس را ديده و مىدانم هرچه بگويم كسى نخواهد شنيد بلكه مقصرم مىكنند شماها كه مىتوانيد بگوئيد چرا نمىگوئيد .
ديگر از طريقه افتادن اردو و نظم اردو در مدت توقف در محمره فوج بهادران فوج بيات دو فوج كزّاز با توپخانه مباركه در آنطرف محمره يك جا افتاده بودند نواب اميرزاده ابراهيم ميرزا سردار اين اردو بود اما جاى اين اردو چه قسم جائى بود و سمت اين اردو نخلستان بود بطوريكه فاصله چندان نداشت از اول نخلستان تا لب شط هزار و پانصد قدم فاصله داشت و افتادن اردو بقاعده قلعه بود سراپرده
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 314
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣١٤