تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
تعارف مىگيرند و يك نشان تمثال و حمايل هم برايش مىگيرند كه بسيار خوب دعوا كرد در قوه قشون هيچ دولتى نبود در لب آب مقابل قشون انگليس بتواند دعوا كند باز اينها منتهاى رشادت را كردند دعوا هم كردند نترسيد عبث اين حرفها را نزنيد و اين شاهزاده را هم از خودتان نرنجانيد . آقا جانى خان مرحوم از ترس اينكه مبادا بروند بگويند گفت من هم گفتم اگر كسى آمده بود از اول بهتر بود براى ماها ديگر ما را چه رجوع باينكه اولياى دولت چه كار مىكنند امروزه بايد در فكر اين باشيم بلكه كارمانرا مضبوط كنيم كه روسفيدى حاصل شود . حاجى جابر خان اوايلى كه وارد محمره شده بوديم با محمد حسن خان سرتيپ زيادتر آمدوشد مىكرد و تعارف مىكرد گاه‌گاه به جهت مغشوشى اوضاع محمره و حرف نشنيدن نواب و الا مىآمد آنجا درد دل مىكرد كه كاش يكنفر مىبود كه تفصيل حل اين سرحد را بتهران مىنوشت بلكه از آنجا چاره مىكردند قرارى مىدادند يا سردارى مىفرستادند مثل بندر بوشهر كه ماها روسياه نمىشديم اين اوضاع كه حالا هست بجز اينكه هر روز كه دعوا بشود اين قشون شكست بخورد ندامت و روسياهى براى ماها تا سال‌هاى سال باقى بماند ثمر ديگر ندارد اين طريق دعوا نيست اين طريقه قشون‌كشى اين طريقه سرحددارى نيست نمىدانم چه بايد كرد ماها كه راه تهران نداريم و نمىدانيم بنويسيم شما كه راه داريد چرا نمىنويسيد سرتيپ در جواب مىگفت خدا عمرت بدهد چه دولتى چه اولياى دولتى آواز دهل از دور خوش است . چيزى مىشنوى دولت و اولياى دولت ديگر از ميان كار باخبر نيستى نرفته تهران و
تاريخ پانصد ساله خوزستان ( فارسى ) — صفحة 313 | احمد كسروى تبريزى